سپاس از بازدید شما
تاریخ : سه شنبه 1391/11/3
عنوان مقاله: موانع و راهکار های عدالت فرهنگی درافغانستان
نویسنده: عبدالعلی عادلی، فوق لیسانس تفسیر/ سردبیر مجله نگاه فردا (برحال).
وضعیت نشر: چاپ شده در
شماره نهم مجله پگاه اندیشه ویژه انجمن طلاب افغانستان مقیم مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) قم.

چکیده
 
هدف از این نوشتار، تبیین جایگاه عدالت فرهنگی، پیشینه و کارکرد آن، چالش ها و بی عدالتی های حاکم برآن در افغانستان است.  از اینرو در ابتدا ضمن تعریف  عدالت فرهنگی، برخی از مواد قانون اساسی که نشان دهنده جایگاه ممتاز و برجسته عدالت فرهنگی می باشد، بررسی گردیده، سپس برخی از چالش ها و بی عدالتی های موجود در آن شناسایی شده است که از آن جمله به ساختار و بافت تبعیض آمیز قومی و اجتماعی در افغانستان، نهادینه شدن اندیشه ی قوم و قبیله گرایی به جای هم اندیشی ملی، وابستگی فرهنگ کشور به دیگر فرهنگ ها، پایین بودن سطح سواد و علم آموزی، یکسان نبودن فرصت ها و زمینه های تحصیلی برای تمامی اقشار، عدم توزیع عادلانه امکانات جهت ارتقاء کیفی آموزش و باز سازی مدارس و تهیه امکانات آموزشی از قبیل کتاب و جزوات درسی و دیگر لوازم مورد نیاز در آموزش و...، اشاره شده است. پس از تبیین چالش ها و بی عدالتی ها، برخی از پیش زمینه های اجرای عدالت فرهنگی چون وحدت ملی، بالا بردن سطح آگاهی مردم، توسعه و ایجاد مراکز علمی پژوهشی، مطرح شده است، در پایان نوشتار نیز راهکارهایی، جهت اجرای عدالت فرهنگی ارائه گردیده است، که مهم ترین آن ها عبارتند از: ارتقاء فرهنگ عدالت جویی، تلاش جهت پیاده ساختن و اجرایی سازی مواد مرتبط با عدالت فرهنگی در قانون اساسی، تلاش جهت یکسان سازی فرصت های آموزشی برای تمامی اقشار، توزیع عادلانه امکانات جهت ارتقاء فرهنگ ملی و دینی و هم چنین ارتقاء کیفی سیستم آموزش، و دیگر راهکارها.
کلید واژه‏ ها:  عدالت فرهنگی در افغانستان، چالش ها، موانع و راهکارها.

مقدمه
       افغانستان در پیشینه ی تاریخی خود چندین دهه، جنگ و نا امنی را پشت سرگذاشته است، در اثر این پدیده ی شوم و ویرانگر، بسیاری از ارزش ها و بایسته های خود را از دست داده است و سطح ویرانی های ناشی از جنگ، چنان گسترده است که پس از آن دوران، هرچه دلسوزان به این آب وخاک تلاش می کنند، خلأها و ویرانی ها را پُرکنند، به نتیجه ی ملموس و محسوسی نمی رسند، زیرا بنیان ها و زیرساخت های اساسی در این کشور از بین رفته است.
      یکی از مهم ترین حوزه هایی که در طی چندین دهه، جنگ و نا امنی درکشور افغانستان، آسیب های جبران ناپذیری را متحمل گردیده حوزه ی فرهنگ است. در کشوری که چندین دهه جنگ و نا امنی حاکم بوده، سرمایه های مادی و معنوی و دستاوردهای ملی و مذهبی آن مورد دستبرد قدرتمندان مستبد قرارگرفته و به تاراج رفته است، طبیعی خواهد بود که درکنار دیگر ارزش ها، فرهنگ آن کشور نیز در تمامی ابعاد، قربانی خواهد شد. آرمان گرایی و عدالت طلبی شهروندان، جای خود را به توحّش و بربریت خواهد داد.
     گرچه افغانستان کشوری است که بیش از پنج هزار سال، تاریخ فرهنگی و تمدنی دارد، و به اعتقاد شرق شناسان، این کشور به عنوان چهار راه تلاقی بزرگترین فرهنگ ها و تمدن های بشری شناخته می شود، فرهنگ ها و تمدن هایی مانند اوستایی، باختری، یونانی، بودایی و در نهایت اسلامی، درسرزمین افغانستان رسوخ داشته و درحقیقت تاریخ کهن این بخش از آسیا را رقم زده است، به گونه ی که در دوره ی اوستایی بزرگترین معبد زرتشتیان درافغانستان قرار داشته و با نفوذ دین بودایی، بزرگترین پیکره ی بودا در افغانستان ساخته شده وبا ظهور دین مقدس اسلام و گسترش آن در این سرزمین نیز بزرگترین شخصیت های علمی و عرفانی اسلامی نظیر مولانا جلال الدین محمد بلخی، ناصرخسرو بلخی، سنایی غزنوی، ابونصر فارابی  بلخی، سیدجمال الدین افغانی و بوعلی سینای بلخی و..، درافغانستان کنونی متولد و خدمات ارزنده ی علمی و معنوی را به جهان عرضه نموده اند . اما متأسفانه جنگ ها و نا امنی های طولانی سبب شده که این افتخارات و میراث های ارزشمند فرهنگی به فراموشی سپرده شود، یا کسی قدر آن را نداند. گرچه پس از سقوط طالبان و سرکار آمدن دولت فعلی تلاش های فراوانی برای احیا و باز سازی این حوزه از سوی دولت و اقشار مختلف مردم صورت گرفته، اما به دلیل مدیریت ناکافی و نبود کادر دلسوز و مجرب، هم چنان فقر فرهنگی، عدم رشد و توسعه ی آن و بالاتر از آن بی عدالتی ها و تبعیض های آشکار، در این حوزه ی مهم، به چشم می خورد. از این رو نا بسامانی ها و چالش ها و مهم تر از آن بی عدالتی های فرا روی این حوزه ی مهم (حوزه ی فرهنگ)  نگارنده را بر آن داشت که در باره ی آن تأملی نموده و راهکارهای اجرایی سازی آن را بررسی نماید و حاصل آن را در اختیار مخاطبان مشتاق قرار دهد.
تعریف فرهنگ و عدالت فرهنگی
 برای اینکه تعریف درست از عدالت فرهنگی ارائه شود، ناگزیریم ابتدا مفهوم دو واژه¬ی فرهنگ و عدالت را بیان نموده، سپس به تعریف ترکیبی و جامع آن اشاره نماییم.
فرهنگ
واژه ی فرهنگ، از دو بخش" فر" به معنی پیش و" هنگ" به معنی کشیدن، تشکیل شده است  (شیخ نیا، 1384ش، ص 7 ). جامعه شناسان و مردم شناسان، تعاریف متعددی برای فرهنگ بیان نموده اند، یکی از معروفترین تعریف¬ها متعلق به «ادواردتایلور» است. او در کتاب«فرهنگ ابتدایی»خود، فرهنگ را چنین تعریف می کند:
فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که دربرگیرنده ی معارف، اعتقادات، هنرها، صنایع، تکنولوژی ها، اخلاقیات، قوانین، سنن، عادات و هرگونه توانایی دیگری است که انسان به عنوان عضو جامعه آن را فرا می گیرد و در قبال آن جامعه تعهداتی را می پذیرد (روح الا مینی،1374ش، ص147).
برخی دیگر نیز در تعریف فرهنگ می نویسد:
فرهنگ عبارت است از مجموعه ی آداب، اندیشه ها، دیدگاه ها، اعتقادها و ارزش های یک قوم که اولا برخوردار از وحدت تألیفی باشند، ثانیا اقیانوس وار آن قوم را فراگرفته باشد، ثالثا آدمیان غافلانه وغیر مختارانه در آن، غوطه ور باشند(سروش، فربه تر ازایدئولوژی، 1381ش، ص340).
بنابراین فرهنگ در تعریف عام و فراگیر شامل تمامی عرصه های بروز و ظهور استعداد و تلاش انسان ها می شود. اما فرهنگ در معنای خاص باز هم بسیاری از میدان های ظهور استعداد و تکاپوی بشری را در بر می گیرد؛ در این تعریف همه ی تلاش های معنوی انسان ها فرهنگ نامیده می شود مانند فعالیت های هنری و ادبی با همه ی  ابعاد و قالب های متنوع و گسترده ای که دارد، فعالیت های دیداری، شنیداری و نوشتاری، از تلویزیون گرفته تا رادیوها و مطبوعات، صنعت چاپ و نشر و غیره .
عدالت
عدالت به معنای داد کردن، داد گر بودن، انصاف داشتن، می باشد. دادگری عدالتی است که همه ی افراد جامعه از آن برخوردار باشند (فرهنگ فارسی معین، ذیل ماده). معنای دیگر عدل، استقامت است( لغت نامه دهخدا ذیل ماده)، برخی دیگر از آن به انصاف (عسکری، ابی هلال، باب 18، ص194)، برخی دیگر نیز به تساوی و قسط(شریعتمداری، ج3، 1377ش، ص120) تعبیر کرده اند، هرچند که این¬الفاظ کلّیت معنای عدالت را نمی رسانند و فقط اشاره ی به بارز ترین جلوه های عدالت دارد که عبارت است از تساوی، توازن، برابری و قسط. اما همین معانی، مقصود ما را از این واژه در تعریف عدالت فرهنگی برآورده می¬سازد.
عدالت فرهنگی
  برای عدالت فرهنگی،نویسندگان تعاریف مختلفی ارائه نموده اند، که ذیلا به ذکر دو تعریف بسنده می شود، زیرا بازگشت همه ی آن ها به همین دو تعریف می باشد:
1. برخی گفته اند : عدالت فرهنگی به معنای توجه به نیازهای علمی،آموزشی، پژوهشی، هنری و اطلاعاتی طبقه ها و نواهی گوناگون جامعه و توزیع صحیح و منطقی توانمندی¬های موجود، به تناسب این نیازهاست (نشریه ی پگاه حوزه،فروردین1386ش، ص9).
2 . برخی دیگر نیز گفته اند : عدالت فرهنگی عبارت است از ارزشی که فراگیرشدن آن موجب تساوی و یکسانی موقعیت شهروندان در دست یابی به امتیازات، اطلاعات و داده های فرهنگی می شود(باقری، سید کاظم، 1387، ص23).
 از ملاحظه ی دو تعریف، می توان دو معنای ذیل را برای عدالت فرهنگی بیان نمود:
1. عدالت فرهنگی به معنای آن است که از یک سو در اصل حوزه ی فرهنگ، سهل انگاری و بی توجهی صورت نگیرد، یعنی حوزه ی فرهنگ بسان دیگر حوزه های اجتماعی  همچون سیاست و اقتصاد و غیره، باید رشد نماید و بخش قابل توجه از امکانات کشور در این حوزه، معطوف شود، تافرهنگ عدالت( که روی دیگر سکه ی عدالت فرهنگی است) در کشور گسترش یابد، یعنی ترویج فرهنگ به صورت متوازن، متعادل و متناسب با نیازهای روز جامعه صورت گیرد.  ازسوی دیگر در بخش های مختلف حوزه ی فرهنگ نیز توجه شایسته و مناسب صورت پذیرد و نهادهای فرهنگی در صحنه ی اجتماع به صورت نهادهای فعال، غیر وابسته و مستقل از دیگر نهادها و فرهنگ ها عمل نماید. اگر چنین پدیده ی درجامعه  اتفاق بیافتد، عدالت فرهنگی محقق شده است، زیرا کارکرد فرهنگ، معطوف به ایجاد تعادل، گریز از ظلم، تبعیض، ناهنجاری ها و گرایش به حق، گردیده است.
2. دومین معنای عدالت فرهنگی، که ازشهرت بیشتری نیز برخوردار است، آن است، که امکانات حوزه¬ی فرهنگ در جامعه، عادلانه توزیع شود، یعنی همه¬ی شهروندان در برخورداری از امکانات موجود کشور دارای فرصت¬ها و زمینه¬های یک سان ومساوی باشد. هم چنین در داخل حوزه¬ی فرهنگ نیز باید کالاها، نیازها، پدیده¬ها و موضوعات فرهنگی به صورت هماهنگ و برابر توزیع گردد، یعنی شهروندان به همان اندازه که شاهد رشد و گسترش رسانه¬های جمعی مثل تلویزیون، رادیو، وب سایت¬ها و وبلاگ¬ها در حوزه¬ی فرهنگ می باشد، شاهد توزیع عادلانه¬ی امکانات در سایرحوزه¬های فرهنگ مثل مدارس، مکاتب و دانشگاه¬ها، و همچنین شاهد رشد چاپ و نشر کتاب، نشر روزنامه ومجله و ارزش نهادن به تحقیقات علمی و ملی نیز باشد، عدالت فرهنگی یعنی این که امکانات فرهنگی فقط بخش¬هایی از کشور را در بر نگیرد. وجود یک کتابخانه در یک روستا باید به همان اندازه مورد توجه قرار گیرد که در یک شهر مورد توجه قرار می¬گیرد. طبق این معنا  گسترش جهل و خرافه، کمبود سازمان¬¬های آموزشی، امکانات و فعالیت¬های فرهنگی در یک منطقه نسبت به دیگر مناطق کشور، پایین آمدن سطح سواد و علم و دانایی، توجه نکردن به زبان و آداب و آیین¬های خاص اقلیت های دینی مذهبی در یک کشور،  ناهمگونی برنامه¬های آموزشی و فرهنگی برای اقشار مختلف،.. نمونه¬ی بارز بی¬عدالتی فرهنگی محسوب می¬شود.
جایگاه عدالت فرهنگی در قانون اساسی افغانستان
اگر خوانندگان، نگاه گذرا به تاریخچه¬ی قوانین اساسی تدوین یافته، توسط حکام مستبد در افغانستان بیاندازند، به این نتیجه خواهد رسید که درگذشته¬ی افغانستان تنها چیزی که جایگاه و اهمیت نداشته است عدالت اجتماعی و نگاه برابر و مساوی به همه¬ی شهروندان از سوی حاکمان بوده است. البته درمقام ادعا هیچ یگ از قوانین اساسی¬گذشته عدالت اجتماعی را نفی نکرده اند، اما در عمل دچار تناقض گویی¬شده اند. به عنوان نمونه درقانون اساسی¬مصوب سال 1343ش، (توسط ظاهرشاه) درماده 35 آمده است: دولت موظف است پروگرام مؤثری برای انکشاف و تقویه¬ی زبان ملی¬پشتو وضع و تطبیق نماید، درحالیکه از نظر این قانون، زبان فارسی و پشتو هردو زبان رسمی کشور است، علاوه برآن درماده 25 همین قانون، نیز تمام مردم کشور، دارای حقوق و تکالیف مساوی دانسته شده و تبعیض و امتیاز در برابر قانون به طور صریح رد شده است(ر.ک. فصلنامه سراج، شماره پنجم، 1374ش  و کتاب مجموعه مقالات پیرامون افغانستان و قانون اساسی¬آینده، 1382ش).
اکنون با ملاحظه¬ی این نمونه، می¬توان¬گفت که متاسفانه در قوانین اساسی گذشته¬ی افغانستان، تبعیض¬ها و بی عدالتی¬های غیر قابل انکار، اعمال گردیده که تماما نشانگر بی لیاقتی حامیان آن و بازگو کننده¬ی سیاست های تبعیض آمیز و غرض آلود سلاطین آن زمان است، متاسفانه در تحولات نیم قرن اخیر افغانستان عرصه¬ی فرهنگ بیش از آنکه شاهد استعداد و توانایی فرهنگیان و روشنفکران و قلم بدستان باشد، جولانگاه تاخت و تاز سیاستمداران و ارباب قدرت و ثروت بوده است. سیاستمداران مست مقام وقدرت، به جای توسعه و اصلاح فرهنگ، خرابه ای برجای گذاشته اند که پس ازخود بازسازی آن را نا ممکن ساخته است. از آن طرف صاحبان قلم و اندیشه نیز چون امکانات انتشار نشریه و کتاب و ایجاد مراکز فرهنگی جهت مقابله را نداشته و ندارند، ندای فریاد واعتراض شان راهم کسی نشنیده است، اگر کسانی هم، احساس وظیفه نموده اعتراض کرده اند متاسفانه در زندان¬ها و سیاه¬ چال¬ها افکنده شده، یا بطور فجیع و رقت بار به شهادت رسیده است، از این¬رو برسر تاریخ و فرهنگ ما آن¬چه نباید می¬آمد، آمده است.
 اما خوشبختانه با پایان یافتن عمر حکومت های استبدادی و سرکارآمدن نظام نسبتا مردمی پس از سقوط طالبان، کم کم آب رفته¬ی عدالت به جوی بار کشور برگشت و کام تلخ مردم لا اقل  باشنیدن واژه¬های عدالت، آزادی، دموکراسی¬ و نگاه مساوی به همه¬ی شهروندان، شیرین شد که مهم¬ترین گام برداشته شده در این مسیر را می¬توان در تصویب قانون اساسی¬سال 1382ش، (توسط دولت موقت، پس از سقوط طالبان) دانست که درآن عده¬ی از اندیشمندان کشور و نمایندگان اقوام و قبایل مختلف، برای اولین بار درکنار هم نشستند و در اولین سطرهای قانون اساسی، بر تحقق  کامل عدالت در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ تاکید کردند. از این¬رو تحقق عدالت فرهنگی، در قانون اساسی افغانستان که به عنوان میثاق ملی و چشم انداز آینده¬ی کشور محسوب می¬شود، جایگاه ویژه و ممتازی پیدا نموده است، تا جایی که در بسیاری از مواد آن، اجرای عدالت سرلوحه¬ی وظایف نهادهای اجرایی کشور دانسته شده است که این می¬تواند بستر مناسبی باشد برای آینده سازان کشور، تا فرهنگ دینی و ملی را به جایگاه شایسته اش برسانند. اکنون برخی از مواد قانون اساسی در زمینه¬ی عدالت فرهنگی ذیلا ذکر می¬شود:
1. در ماده 6 قانون اساسی، در زمینه¬ی و ظایف دولت آمده است: دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی، حمایت حقوق بشر، تحقق دموکراسی، تامین وحدت ملی، برابرى میان همه¬ی اقوام و قبایل و انکشاف (توسعه ) متوازن در همه مناطق کشور مکلف می باشد.  همچنین درماده 16و34 نیز در زمینه¬ی آزادی بیان آمده: دولت براى تقویت و انکشاف همه¬ی زبانهاى افغانستان پروگرامهاى موثر طرح و تطبیق می نماید نشر مطبوعات و رسانه هاى گروهی به تمام زبانهاى رایج در کشور آزاد می باشد.
2. در ماده 17 در زمینه¬ی ارتقای سطح معارف آمده است: دولت براى ارتقاى معارف در همه سطوح، انکشاف تعلیمات دینی ، تنظیم و بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز دینی تدابیر لازم اتخاذ می نماید.
3. در ماده 22 در زمینه¬ی حمایت از حقوق و وظایف شهروندان آمده است: هرنوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است .اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراى حقوق و وجایب مساوى می باشند.
4. در ماده 34 در زمینه¬ی آزادی مطبوعات و چاپ و نشرآمده است: هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله¬ی گفتار، نوشتار، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون ، به طبع و نشر مطالب، بدون ارائه¬ی قبلی آن به مقامات دولتی  بپردازد .
5. در ماده 43 در زمینه حق تعلیم وتربیت آمده است: تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه لیسانس در موسسات تعلیمی دولتی که به صورت رایگان از طرف دولت تامین می شود درس بخواند، دولت مکلف است به منظور تعمیم متوازن معارف  در تمام افغانستان، تامین تعلیمات متوسطه اجبارى، پروگرام موثر طرح و تطبیق نماید، و زمینه تدریس زبان¬هاى مادرى را در مناطقی که به آنها تکلم می کنند، فراهم کند .
و در نهایت در مواد 44 تا 47  نیز به برنامه ریزی جهت تعلیم زنان و امحاى بی سوادى در کشور، پیشرفت علم و فرهنگ، ادب و هنر، تاسیس موسسات تعلیمات عالی، عمومی، اختصاصی و سوادآموزى، وتلاش مستمر برای رشد و توسعه¬ی فرهنگ و اجرای عدالت فرهنگی تأکید شده است. حال با درنظر گرفتن این مطالب و مقایسه¬ی آن با منشورات و قوانین حکومت های گذشته می توان به این نتیجه رسید که خوشبختانه افغانستان، گام¬های اولیه را جهت گذر از وضع اسف بار گذشته و تلا ش برای ساختن افغانستان سربلند درآینده، برداشته است، امید واریم تارسیدن به قله های بلند تکامل از پای ننشیند.
وضعیت کنونی حوزه های فرهنگ در افغانستان
     پس از روشن شدن جایگاه عدالت فرهنگی در قانون اساسی افغانستان، شایسته است، نگاهی گذرا به بخش¬های مختلف حوزه¬ی فرهنگ، در شرایط کنونی کشور بیاندازیم و اوضاع و شرایط حاکم بر آن را بررسی نماییم، تا روشن شود که عدالت فرهنگی، در بسترجاری کشور، چه جایگاهی¬دارد.
1.رسانه های جمعی
 دریگ نگاه کلی رسانه های جمعی درافغانستان را می توان درچند دسته¬ی ذیل تقسیم نمود:
1/1. رسانه های تصویری وصوتی
درافغانستان تا قبل از كودتاى 7 ثور 1357، یك شبكه¬ی تلویزیونى ملی دركابل، که توسط متخصصان ژاپنی درسال1357، راه اندازی شده بود(پگاه اندیشه، شماره 2و3، 1386ش، ص29)، یك رادیوی سراسرى، فعالیت می¬کرد، كه فقط در اطراف کابل و مراكز برخى از ولایات عمده قابل استفاده و دریافت بود، اما در روزگار حاكمیت مجاهدین به علت نبود پرسنل و امكانات; چون برق سراسرى، بودجه و توان مالى، شبكه¬ی تلویزیونى كابل حد اكثر از ساعت 4 بعد از ظهر تا 10 شب برنامه پخش مى¬كرد; اما رادیوى آن وضع بهترى داشت كه آن هم بیش از 12 ساعت برنامه نداشت. در زمان حكومت طالبان نیز نه تنها وضعیت بهتر ازگذشته نبود بلكه بدتر از آن بود، زیرا طالبان تلویزیون را جعبه¬ی شیطانى مى گفتند وفعالیت آن را بكلى تعطیل نموده بودند. فقط رادیو كابل كه به (رادیو شریعت ) تغییر نام داده بود حداكثر 18 ساعت برنامه اجرا می¬کرد.
اما پس از سقوط طالبان و سرکارآمدن دولت فعلی رسانه هاى جمعی چون رادیو، تلویزیون و مطبوعات بسیار گسترده و فراتر ازحد انتظار پا به عرصه¬ی فعالیت نهاد، در افغانستان هم اكنون درکنار تلویزیون دولتی، 15تلویزیون خصوصی، 19تلویزیون ولایتی اجرای برنامه می¬کنند، علاوه برآن تعدادی از کشورهای خارجی نیزدر خارج از افغانستان برای این کشور برنامه پخش می-کنند، و تعدادی زیادی هم در داخل افغانستان مجوز راه اندازی تلویزیون خصوصی گرفته اند که تعداد شان به بیش از80 ایستگاه می¬رسد(همان، ص28)، علاوه برشبكه های تلویزیونى هم اکنون 4 رادیوی دولتی ، 22 رادیوی ولایتی و40 رادیوی خصوصی  وجود دارد که برای مردم افغانستان برنامه پخش می کند، علاوه بررادیوهای داخل، کشورهای خارجی نیز در این میان فعال است که 38 کشور به دو زبان پشتو و فارسی برای مردم ایستگاه های رادیویی دارند(پگاه اندیشه، شماره 2و3 ص28).  رادیوهای افغانستان به نامهاى: رادیو كابل، آرمان، کلید، سلام وطندار، نورین، نوا، فریاد، سحر، رابعه بلخی، زهره، بامیان، نیلی، خراسان، شرق، تركیه، آمو، پیام صلح، افغان، دری، آزادی، فرانسه، اسپین غر، آژانس خبر رسانی باختر، آژانس خبر رسانی صدای افغان، آژانس اطلاع رسانی افغانستان، آژانس خبر رسانی هندوکش، مرکز اطلاع رسانی آریانا نت، مرکز اطلاع رسانی کابل پرس، مرکز اطلاع رسانی روسیه، مرکز خبری صبح بخیر افغانستان، و..، با حداقل 18 ساعت در طول شبانه روز فعالیت و برنامه پخش مى كنند. هم چنین شبكه هاى تلویزیونى نیز به نامهای: تلویزیون ملى (كابل سابق)، تمدن، آریانا، لمر، طلوع، افغان تی¬وى، نورین، سبا، امروز، آیینه و شمشاد و...، داراى برنامه هاى سیاسى، خبرى، اجتماعى، ورزشی، پزشكى و..، می باشد که عمدتا همراه با موسیقى پخش می¬شود.
2/1. رسانه‌های نوشتاری
پس ازآن¬که دوران سیاه و خفقان جنگ¬ها و حکومت¬های طاغوتی¬که نفس‌ها را در سینه¬ی مردم خاصتاً اهل قلم، حبس کرده بود گذشت، موجی از گفتار و نوشتار و سخن در قالب رسانه‌های چاپی و نوشتاری در افغانستان پدیدار شد که عمده¬ی آ نها در قالب مجله، روز نامه و هفته نامه، انتشار می¬یابد، و با نامهای: روزنامه افغانستان، هشت صبح، اراده، انیس، آرمان ملی، چراغ، اصلاح، راه نجات، هرات، پگاه، اتفاق اسلام، اخبار روز، حاکمیت مردم و..، فعالیت می کنند( سایت  شبکه اطلاع رسانی افغانستان، گزینه رسانه ها).
در یک ارزیابی کلی، تنها نقطه مثبتی که برخی از این نشریات در چند سال گذشته داشته‌اند، نشر منظم و پیوسته بوده است، اما چنانکه باید، رشد کیفی نداشته‌اند، زیرا برخی از آن¬ها به کمک مالی مؤسسات خارجی راه‌اندازی شده‌اند که مضامین سطحی و سبک داشته و مطالب آن¬ها عمدتا مطابق پسند و رضایت‌ خاطر کمک دهندگان می¬باشد، از این¬رو به مسایل زنان، جوانان، تبلیغ کالاهای لوکس خارجی، انواع و اقسام لوازم آرایش زنانه و امثال آن می‌پردازند و متأسفانه اکثراً فا قد معیارها و ارزش‌های روزنامه ‌نگاری هستند. و برخی دیگر ازآن¬ها نیز نتوانسته‌اند ذوق و پسند خوانندگان و نوع علاقمندی آن‌ها به مسایل را درک و کار خود را بر اساس آن ادامه دهند. لذا بطور عمده شمار اندک مشتریان رسانه‌های چاپی در کشور، به همین نقیصه بر می‌گردد، به گونه ای که از میان پنجصد رسانه چاپی ثبت شده در وزارت اطلاعات و فرهنگ، شاید کمتر از پنجاه رسانه چاپی در سراسر کشور فعال باشند و کمتر از ده رسانه چاپی بتوانند حضور خود را به نظرها بکشند
2. پژوهش وتحقیق
    درعرصه¬ی پژوهش و تحقیق نیز با اینکه افغانستان، باداشتن محققین  و نویسندگان وشعرای نامداری چون مولانا ، ناصر خسرو ، سنایی ، فارابی، وسید جمال الدین ، بوعلی سینای بلخی،خواجه عبدالله انصاری وسید اسماعیل بلخی و...گذشته ای افتخار آمیزی دارد، اما متاسفانه این عرصه در شرایط کنونی از وضعیت مطلوبی برخوردارنیست، زیرا درعرصه¬ی مطبوعات و فرهنگ نوشتاری، ازیک سو برخی نشریات کاغذی از بی پولی و یا از بی مضمونی به خواب زمستانی رفته اند و یا در آستانه¬ی خماری و خواب آلودگی رسیده اند، و ازسوی دیگر¬حضور نویسندگان و فرهنگیان ما در صفحات انترنت پررنگ وپر رونق گردیده است. هرروز چندین وبلاک و سایت، بر داشته¬های قبلی افزوده شده است. شاید یکی از دلایل روی آوری افراد زیادی به انترنت، برای انتشار افکار و آثارشان، فضای باز و آزاد انترنت باشد. دلیل دیگر آن هم بدون تردید کم هزینه بودن آن است. هزینه ساخت و اداره¬ی یک وبلاک داشتن کامپیوتر و اتصال به شبکه انترنت است وبس.
 واقعیت این است که انتشار آثار و افکار در انترنت با همه¬ی آثار مثبتی که دارد باعث رشد فرهنگ فردی و تضعیف فرهنگ اجتماعی می¬شود. این پدیده جدید می¬تواند در دراز مدت بحران¬های مختلف اجتماعی، از آن جمله فردگرایی افراطی را  به وجود آورد. همان بحرانی که امروزه دامن جوامع غربی را گرفته است. دیگر این که آثار انتشار یافته در شبکه¬ی جهانی انترنت از چاقوی نقد فرار می¬کند در نتیجه سره و ناسره در کنار هم قرار می¬گیرد و ارزش یکسان می-یابد.
3. مدارس ومکاتب
    بدون تردید یكى از مهمترین  ابزارهاى نشرفرهنگ در هر كشور¬، وجود مکتب یا مدرسه، براى فراگیری علوم و¬معارف آن کشوراست. روشن است كه در طول سى سال بحران و جنگ، در افغانستان ساختمان¬های مكاتب  و مدارس در اكثر نقاط و ولایات تخریب گردیده، امكانات و لوازم مكاتب همه به تاراج و یغما رفته اند. اما بعد از آرامش نسبى و با گذشت چند سال از عمر نظام سیاسى جدید، بحمدالله وضعیت کمی بهتر شده است، كه جلوه¬ها و نمایش آن را مى¬توان در ساخت و ساز مدارس جدید در اكثر نقاط آرام افغانستان نسبت به گذشته دید، اما با همه¬ی تلاشی که در این عرصه صورت گرفته، بازهم تعداد مدارس موجود، به طور قطع نیاز میلیونها دانش آموز افغانستان را بر آورده نمى كند(سایت فرهنگی بشارت، نویسنده : محمد جواد ناصرى ). ازاین رو ناکافی بودن مدارس موجود، به علت حجم زیاد دانش آموزان وکم بود امكانات آموزشی نظیرکتاب¬ها و جزوات آموزشی، کاغذ و قلم در حدکافی، لوازم آزمایشگاهی، وفضاى ورزشى و..،. ازچالش های جدی در این عرصه محسوب می شود، همچنین سطح پائین سواد و دانش معلمان و فرسودگى کتاب ها و متون درسى دانش آموزان، از جمله مشكلات و¬نارسائی-هاى دیگر این بخش در شرایط كنونى مى باشد كه امیدواریم با تلاش، برنامه ریزى و همكارى متقابل وزارت معارف و مردم، این نارسایی¬ها حل شود.
چالش های فرهنگی درافغانستان
در یک تقسیم بندی کلی می¬توان همه¬ی موانع عدالت فرهنگی در افغانستان را، به دوچالش اساسی، زیربنایی وروبنایی در نظر گرفت، منظور از چالش¬های زیر بنایی آن دسته ازچالش¬های می باشد که پیشینه¬ی دراز دامن، در کشور ما دارد، به طوریکه مبارزه با آن، برنامه ریزی و همت بلند مدت می¬خواهد، چه اینکه این نوع ازچالش¬ها، برتار و پود اندیشه ها و افکار مردم رسوخ یافته و جزو باورهای غیرقابل تغییر محسوب می¬شود. اما از چالش¬های روبنای آن چالش¬های مد نظر است که باتلاش کوتاه مدت و برنامه ربزی می توان آن ها را از پیش پا برداشت و به حرکت به سوی تعالی و توسعه فرهنگی ادامه داد، و لی ریشه کن شدن کامل آن منوط به امحای کامل چالش های نوع اول است.
1. چالش های زیربنایی فرهنگی در افغانستان
     به نظر نگارنده چالش¬های زیر بنایی در مسیر توسعه¬ی افغانستان، و اجرای عدالت در تمامی عرصه ها ازجمله فرهنگ به دو چالش اساسی باز می¬گردد که عبارتند از:
1/1.  ساختار و بافت تبعیض آمیزقومی و اجتماعی
ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در جامعه¬ی افغانستان به صورت نابرابر و ظالمانه و ناکار آمد سامان یافته است. موتور حرکت کشورما  از ناسازگاری کردارها و کنش¬های برخواسته از، خود محوری، خودستایی، نفی و طرد دیگران، به شدت آسیب دیده است . به گونه¬ی که ساختارهای موجود، قدرت انطباق و سازگاری با شرائط جدید و پیشرفت و تحولات عصر را دارا نمی¬باشد. زیرا در صورت بندی قدرت وحاکمیت ومنزلت های اجتماعی و ارزش¬ها، درگذشته و حال این کشور، همه¬ی اقشار و گروه های اجتماعی،قومی، زبانی، جنسی، از پایگاه و نقش اجتماعی یک سان بر خوردار نبوده و نیستند. در تاریخ کشور ما، پایمال شدن حقوق اولیه¬ی برخی از شهروندان همچون حق حیات وحق ابراز هویت و حق آزادی و...، توسط حاکمان ستم پیشه تجربه شده است  واقدامات جاهلانه و کینه توزانه، جهت محو فیزیکی برخی از شهروندان توسط آنان صورت گرفته است.  لذا روش¬ها، قواعد و الگوهای حاکم بر مناسبات زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه¬ی ما، به لحاظ ساختاری و بنیادی، نابرابر، ناکافی و ناکار آمد است و از عهده¬ی پاسخ گویی به نیاز های اساسی و گسترش یافته¬ی انسان در شرائط جدید بر نمی آید، همانگونه که دورکیم جامعه شناس معروف فرانسوی می نویسد:
جامعه افغانستان هنوز به وجدان جمعی نرسیده است. همبستگی موجود در این جامعه بیشتر هم بستگی مکانیکی است. در حالیکه هم بستگی اجتماعی در یک جامعه پیشرفته جنبه¬ی ارگانیکی داشته و برپایه¬ی نوع تقسیم کار اجتماعی استوار است(ریمون آرون، 1364ش، ص340).
1/2. نهادینه شدن باورهای قومی و مذهبی به جای باور ملی
دومین چالش زیر بنایی درمسیر اجرای عدالت فرهنگی درافغانستان، جای گزینی ونهادینه شدن قوم مداری ومذهب گرایی، به جای باور و اندیشه¬ی ملی است، این امر به گونه ای است که درعصر حاضر  که به قرن 21 معروف است، درکشور ما، عده¬ی هنوز خواب گذشته را می¬بینند، به عبارت دیگر درشرایط کنونی که منطق قوم و مذهب، در معادلات جهانی رنگ باخته است، و کسی به آن کمتر توجه می¬کند، اما همان منطق پیوسته به موزه¬ی تاریخ، هنوز درکشور ما، بر سر زبان¬ها جاری است. همانگونه که نوذر شفیعی درمقاله¬ی تحت عنوان چالش های اساسی دولت کرزای می¬نویسد:
منازعه دیرین در افغانستان، اصولا ریشه¬ی قومی دارد، میزان علاقه و همبستگی قومی در این کشور، به مراتب بالاتر از هم بستگی ملی است(خاتمی خسرو شاهی، (گردآورنده)، 1383ش، ص78).
ازاین¬رو چنین به نظر می¬رسد که تغییر این ساخت های نهادینه شده و باور های تعمیق یافته، کاری بس دشوار است، که با ارائه¬ی چند راهکار نوشتاری معضل آن حل نخواهد شد و نیاز اساسی به گذر زمان و روشن شدن ناکارآمدی بینش¬های گذشته و رفتارهای تبعیض آمیز دارد. 
 2. چالش های روبنایی فرهنگی در افغانستان
   علاوه برچالش¬های زیر بنایی مطرح شده، که مبارزه باآن، نیاز به برنامه ریزی های راهبردی ودراز مدت داشت، چالش¬های نیز در این حوزه وجود دارد که با عزم واراده¬ی ملی می¬توان آنها را از مسیر توسعه¬ی فرهنگ برداشت و پایه¬های رفیع فرهنگ دینی و ملی را درکشور استوار نمود. که ذیلا به برخی از این چالش¬ها اشاره می شود:
2/1. وابستگی فرهنگی
 یکی از مهم ترین جلوه های بی عدالتی درحوزه¬ی فرهنگ، عدم استقلال و وابسته بودن آن به دیگر فرهنگ¬ها می باشد، با این مبنا می¬توان گفت که یکی از چالش¬های مهم، در مسیر اجرای عدالت فرهنگی در افغانستان، وابستگی فرهنگی وحضور چندین ساله¬ی بیگانگان و چپاول گران خارجی در کشور ما می¬باشد، حضور بیگانگان در افغانستان چندین دهه است که ارکان پیشرفت را در این کشور تحت تاثیرتحولات نظامی قرار داده است و راه خروج از این چالش نیز منحصراست در خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان و قرار گرفتن سرنوشت مردم به دست خود مردم. همانگونه که این وابستگی فرهنگی پیامدهای بسیار ویرانگر ومخربی را نیز برای فرهنگ ما به ارمغان آورده است، که نمونه¬ی آن را در اوضاع جاری رسانه های داخلی شاهد هستیم. که متاسفانه به دلیل نبود مدیریت درنظام رسانه، فرهنگ وآیین مسیحیت وعرفان های کاذب و فرقه های ناشناخته و...، به شدت درحال فعالیت وگسترش هستند وهیچ نظارت ومنعی ازسوی دولت مردان ومتولیان امور فرهنگی کشور صورت نمی گیرد. تاسف بارتر اینکه برخی از امکانات کشور نیز نا آگاهانه در مسیراشاعه و ترویج فرهنگ بیگانگان توزیع می¬شود تا جایی¬که برخی از رسانه های داخلی علی¬رغم این¬که درفضای کشور اسلامی اجرای برنامه می-کنند، اما ابزاری شده¬اند درخدمت ادیان و فرق و مذاهب ناشناخته در کشور، که  این خود از مهم ترین بی عدالتی درحوزه ¬ی رسانه های کشوراست.
2/2. بی برنامگی رسانه های جمعی
بدون تردید بی برنامگی رسانه های جمعی، می¬تواند چالش دیگری باشد درفضای فرهنگی افغانستان، زیرا از یگ سو رسانه¬، مهم ترین نهاد تاثیر گذار درارتقاء فرهنگ عمومی می¬باشد، از سوی دیگر اگر این نهاد مهم، نتواند رسالت خود را به صورت بایسته و درست اداء نماید، خود مانع و چالشی بر سر راه توسعه¬ی فرهنگ و اجرای عدالت است. اینک برخی از مهم ترین چالش¬های موجود درحوزه¬ی رسانه را ذیلا ذکر می¬کنم: 
2/2/1.عدم تولید برنامه مناسب
 اولین نقص در رسانه های جمعی کشور این است که برای روشن نمودن جایگاه عدالت واجرایی سازی آن، در همه¬ی حوزه¬ها از جمله فرهنگ هیچ برنامه و تولید مناسبی ندارد و به مسایل ومشکلات آموزشی و فرهنگی مردم توجه نمی¬شود. درحالیکه رسانه¬ها می¬توانند با دعوت از فرهیختگان و راه اندازی مناظرات و نشست¬های علمی درتلویزیون و رادیو، به بازکاوی بی عدالتی¬های گذشته وحال کشور، درهمه¬ی حوزه¬ها از جمله فرهنگ بپردازد و راهکارهای بازگشت عدالت درصحنه¬ی اجتماع رابرای بینندگان گوشزد نماید تازمینه¬ی اجرای آن فراهم شود¬.
اما رسانه¬ی امروز افغانستان به جای برنامه ریزی در راستای اعتلا ورشد فرهنگ وجایگاه کشور درمعادلات جهانی، پخش موسیقى های بی محتوا و سرگرم کننده و فیلم ها و برنامه¬های ساخته شده درخارج ازمرز هارا در دستور کار قرار داده است که متاسفانه نتیجه آن، جز سرگرم نمودن و اتلاف سرمایه¬ی عمر نسل جوان و سرگردان ساختن و نا امید نمودن آن ها از زندگی چیز دیگری نیست. رنج آورتر اینکه دراین خلأ موجود، نه تنها امکانات موجود کشور، درحمایت ازهنرمندان توانا و متعهد داخل کشور، توزیع نمی شود بلکه تماما درجیب هنرمندان بی دین و غیر متعهد خارجی  می رود. هنرمندانی¬که، نه ذره¬ی به رشد و زایندگی فرهنگ ما می¬اندیشد، و نه دلش به آب وخاک ما می¬سوزد. لذا چالش ها و بی عدالتی های موجود در این عرصه¬ی مهم، سبب شده که هنرمندان متعهد و دلسوز به آب وخاک کشور  نتوانند با ارائه¬ی اثرقابل عرضه و متناسب با آداب و رسوم ملی برای شهروندان، جلو فیلم های وارداتی رابگیرند .
2/2/2. عدم ارائه راهکار برای حل مشکلات
 بی برنامه¬گی دیگر، در رسانه¬های افغانستان این است كه همواره فقط به گذشته¬ی رهبران جهادى توجه دارد و نسبت به راه حل مشكلات، چون فساد ادارى، نظافت، بهداشت فردى، اجتماعى و اخلاقى و حفظ فرهنگ ناب اسلامى و در¬كل معنویات و حتى خطرات طالبان و تحلیل مسایل بین المللى كمتر توجه دارند، به عبارت دیگر در این عرصه کسی به آگاه ساختن جامعه و ارتقاء سطح فکری مردم و توسعه فرهنگ دینی و ملی نمی¬اندیشد.
2/3. پایین بودن سطح سواد و علم آموزی
پس از استقرار صلح نسبی و سرکارآمدن دولت فعلی، خوشبختانه استقبال وصف ناپذیری ازسوی مردم، خصوصا جوانان و نوجوانان  نسبت به فراگیری علم و دانایی، صورت گرفته، تاجایی¬که سرپرست صندوق حمایت از كودكان سازمان ملل متحد(یونیسف) درسال 1387 در افغانستان گفته بوده که تعداد دانش‌آموزان این كشور در سال تحصیلی 1386 شمسی با500 هزار افزایش از مرز  5/7  میلیون گذشته بوده است(سایت:  ...iranculture.org )، وی درادامه  تصریح نموده بود که این روند همچنان ادامه دارد . اما علیرغم خوشحالی از این پدیده¬ی مبارگ نباید فراموش کرد که نزدیک به دوسوم جمعیت کشور که طیف میان سال وکهن سال افغانستان را تشکیل می دهند از سواد خواندن و نوشتن بی بهره اند، و این بی سوادی چنان سایه¬ی شوم خود را برسر مردم گسترده است که نسل جدید افغانستان یعنی جوانان و نوجوانان را نیز تحت تاثیر قراداده است، تاجایی¬که برخی از نوجوانان امروز کشور نیز به دلیل نبود زمینه¬ ها¬ی فراگیری علم و دیگر موانع، از نعمت سواد محروم است. حال اگر این مقوله¬ی بی سوادی را درنظر بگیریم این نتیجه به دست می آید که در چنین جامعه¬ی اجرای عدالت فرهنگی کار دشواری است و نیاز به گذشت زمان دارد تا مردم ضرورت و کار آمدی عدل را درجامعه احساس نمایند. 
2/4. نبود امنیت فرهنگی
از چالش های مهم دیگر در فضای فرهنگی، نبود امنیت و حمله به فضاهای آموزشی، تهدید معلمان و شاگردان از سوی گروه های تروریستی و طالبان است. بدون تردید امنیت و آرامش یکی از ارکان مهم پیشرفت در حوزه¬ی فرهنگ است، كه از وظایف اصلی و بنیادین دولت به شمار می‌رود، یعنی دولت بایستی در درجه¬ی اول محیط فرهنگی مساعد و مناسبی را برای افراد جامعه به وجود آورد، آنگاه برابری و انصاف را در درجه¬ی بعد در عرصه¬ی فرهنگ در برابر كلیه¬ی افراد لحاظ كند.
2/5.حضور افراد ناکارآمد و قوم گرا در نهادهای فرهنگی
از مهم ترین نارسایی فرهنگی در افغانستان، حضور افراد ناکارآمد و قوم گرا در دستگاه های مهم فرهنگی، می¬باشد. متأسفانه در گذشته و حال این نهادها، افرادی جابه جا شده اند که برای رشد فرهنگ، تلاش ننموده و نمی¬کنند و برای اهداف قومی تلاش می کنند تا جنگ زبانی و قومی و ملی را در کشور شروع نمایند، به یک زبان امتیاز و زبان دیگر را توهین وتحقیر نمایند و این خودش می تواند خطیرترین عامل جدایی ملت افغانستان و اقوام مختلف آن باشد. از این¬رو نهادهای فرهنگی باید متوجه نیروهای علمی، روشن دل و جهان دیده باشد، و آن¬ها را استخدام نماید، تا آنان بتوانند ابتدا وحدت ملی را به وجود آورند، سپس در پرتو آن، فرهنگ کشور را به جایگاه مناسبش برسانند.

ادامه دارد 

طبقه بندی: دولت افغانستان،  مقالات علمی، 
کلیدواژه: موانع و راهکار های عدالت فرهنگی درافغانستان،
نشر توســط: گروه مطالعاتی نگاه فردا اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب
آخرین مطالب
همایش مالستان
مجله نگاه فردا
ویژه نامه غزنی
ویژه نامه غزنی شناسی
رویدادهای مالستان
آب و هوای مالستان