سپاس از بازدید شما
تاریخ : پنجشنبه 1389/12/19
 

اشاره

«بودن یا نبودن مسئله این است...»

شانزده سال است که رهبر شهید استاد مزاری از میان ما رفته است؛ در طول این مدت تحولات چشم‌گیر در کشور، منطقه و سطح بین الملل اتفاق افتاد. جبهة یا ائتلافی که برای تامین بخشی عظیم از مقاصد خویش به کمتر از حذف فیزیکی مزاری نمی‌اندیشید اکنون دست‌کم در ظاهر تغییر استراتژی داده‌اند. لایة بیرونی این دگردیسی را می‌توان در انصراف جوخه‌های پیش‌قراول این ائتلاف؛ یعنی طالبان از رویاروی با مردمی دانست که حیات مزاری در کانون معادلات زندگی‌شان در مقیاس یک میراث فرهنگی، سیاسی، تبلور و تکثیر یافته است. به نظر می‌رسد که در یک توافق نا نوشته این بخش از ماموریت به حلقه‌های دیگری وانهاده شده تا این بار با استفاده از قدرت‌های نیمه نرم، اندیشه دفاع از حقوق شهروندی را که تمام متن هویت مزاری را، تشکیل می‌دهد، به حاشیه رانده و بلکه روی آن خط بکشد. در ضمن، پرونده تصفیه حساب‌های داخلی نیز هم‌چنان مفتوح بماند. مفهوم روشن این تحلیل این است که برغم این تحولات و سپری شدن سال‌ها، مردم که رهبر شهید از آن رهبری می‌کرد هنوز از آن چه می‌خواست و باید برسد، فاصلة تراژدیک دارد و هنوز از رنج که از جنس شهادت رهبر بر آن‌ها تحمیل می‌گردد، قامت راست نکرده است. تقلیل حضور نمایندگان مردم ما از کابینه، استفاده از کوچی‌ها به عنوان یک عامل بحران، تقابل با آراء مردم و قانون در عرصة انتخابات شورای ملّی، نمونه‌های بارز از تداوم رویارویی با جبهة مزاری است که این بار در حلقه‌های دیگر اما از سنخ طالبان سازماندهی می‌گردد.

اشاره

«بودن یا نبودن مسئله این است...»

شانزده سال است که رهبر شهید استاد مزاری از میان ما رفته است؛ در طول این مدت تحولات چشم‌گیر در کشور، منطقه و سطح بین الملل اتفاق افتاد. جبهة یا ائتلافی که برای تامین بخشی عظیم از مقاصد خویش به کمتر از حذف فیزیکی مزاری نمی‌اندیشید اکنون دست‌کم در ظاهر تغییر استراتژی داده‌اند. لایة بیرونی این دگردیسی را می‌توان در انصراف جوخه‌های پیش‌قراول این ائتلاف؛ یعنی طالبان از رویاروی با مردمی دانست که حیات مزاری در کانون معادلات زندگی‌شان در مقیاس یک میراث فرهنگی، سیاسی، تبلور و تکثیر یافته است. به نظر می‌رسد که در یک توافق نا نوشته این بخش از ماموریت به حلقه‌های دیگری وانهاده شده تا این بار با استفاده از قدرت‌های نیمه نرم، اندیشه دفاع از حقوق شهروندی را که تمام متن هویت مزاری را، تشکیل می‌دهد، به حاشیه رانده و بلکه روی آن خط بکشد. در ضمن، پرونده تصفیه حساب‌های داخلی نیز هم‌چنان مفتوح بماند. مفهوم روشن این تحلیل این است که برغم این تحولات و سپری شدن سال‌ها، مردم که رهبر شهید از آن رهبری می‌کرد هنوز از آن چه می‌خواست و باید برسد، فاصلة تراژدیک دارد و هنوز از رنج که از جنس شهادت رهبر بر آن‌ها تحمیل می‌گردد، قامت راست نکرده است. تقلیل حضور نمایندگان مردم ما از کابینه، استفاده از کوچی‌ها به عنوان یک عامل بحران، تقابل با آراء مردم و قانون در عرصة انتخابات شورای ملّی، نمونه‌های بارز از تداوم رویارویی با جبهة مزاری است که این بار در حلقه‌های دیگر اما از سنخ طالبان سازماندهی می‌گردد.

با تأمل در این وضعیت، نیاز به بازخوانی مزاری بیش از همیشه آشکارتر می‌گردد. از این زاویة دید، مزاری یک آیین است که به نسل امروز و فردا چگونه بودن را می‌آموزد چنان که دیروز با انتخاب شهادت، چگونه رفتن را آموخت. به یقین نسل که در پرتو آموزه‌های او مشق زندگی کردند و در آینده نیز بنمایند، نه برای ملیت‌های محروم فقط، بلکه در دراز مدت برای عبور افغانستان از این روز که همه یک دهان نیاز برای صدقات کشورها، یک بستر رنگین برای تروریسم سازمان یافته، یک تنة مجروح و بند از بند جدا، گردیده‌ کمکی مهم خواهد کرد.

ممکن است کسی بر رهاوردهای مکتب مزاری به چشم تردید یا کج و یا بیمار، نگاه نماید که پس به کجا رسیده‌ایم؟ نه این جا مجال پرداختن به این پرسش است و نه کوری و اعوجاج این نوع نگاه‌ها، غباری بر آن چه با مقاومت «غرب کابل» حاصل شده، خواهد افکند اما تغافل از این نکته شرط انصاف نیست که «در هر سفری، تنها نباید دید، که کاروان تا کجا رسیده است، حق‌جویی و انصاف حکم می‌کند، که از هر مسافری بپرسی، که از کجا به راه افتاده است». نقطة عزیمت که مزاری برای معماری فضای جدید بر گزیده بود ابتدا تغییر هزاره بودن از یک جرم مسلّم به یک واقعیت اجتماعی افغانستان، بود! درست است که این پندار از یک قومیت در درجة نخست، زمینة تحمیل تاوان‌های سنگین را بر آن قوم آماده می‌کرد و کرد اما از سوی دیگر بیماری عمیق رسوخ یافته در بینش حاملان این پندار را باز گو می‌کرد. بر این بیفزاییم که تنها محکوم این بی‌دادگاه هزاره‌ها نبودند بلکه اقلیت‌های دیگر هم سرنوشتی جز آن‌ها نداشتند. تغییر این نوع بینش، در واقع معالجة یک انحراف مزمن تاریخی بود که در فرجام کلیت افغانستان را به شکاف‌های وحشتناک، تهدید می‌کرد و در آن فرایند، از دید تمام آن‌های که به ثبات و ترقی افغانستان می‌اندیشد، تنها یک قوم خاص بازنده نبود که هیچ برنده نداشت چنان که تا قبل از این نیز در نگاه واقع بینانه ریشه‌های بحران و برآیند آن از همین قرار است.

آن چه امروزه از مشارکت اقوام در سطوح کلیدی سیاست سخن گفته می‌شود و در قرارداد»بن- آلمان» به عنوان سنگ بنای ساختار نظام سیاسی جدید افغانستان گذاشته شد و آن چه تحت عنوان رسمیت مذهب تشیع امروزه در قانون اساسی به اکراه پذیرفته می‌گردد، نه هدیة غرب است و نه رهاورد پذیرش تکثر مذهبی بر بنیاد تحولات تئوریک. این همه، مرهون خون و خون دل خوردن کسانی است که در آغاز برای دفاع از موجودیت فیزیکی قومیت‌های محکوم، خود را سپر کردند و قربانی شدند تا به آن جا رسیدند که امروز هر از راه رسیده‌ای می‌تواند به نام دفاع از مذهب و مردم، بی هراس باد در غبغب اندازد اما که می‌تواند حجم و وسعت این حرکت سهمگین را تصور نماید که برای رسیدن تا این نقطه، چه شالوده‌های متفرعن با خاک یکسان شده و چه دماغ‌های متکبر و مرتفع، به خاک خورده است. طبیعت و تاریخ هیچ‌گاه برای هیچ و از سر گزاف، برای چیزی بها نداده‌اند. این که یک فرد از دبیر کلّی یک حزب سیاسی تا سطح یک اسطورة ملّی، اوج می‌گیرد حاکی از آن است که وی در راستای مقاصد بلند تاریخ انسانیت گام‌های استوار برداشته و موانع آن را در مقیاس که خود تعیین اولویت کرده بود، در هم کوبیده است.

کوتاه سخن، در بارة وی و اندیشه‌هایش، بسیار بیشتر از این می‌توان گفت و نوشت و بسیار هم نوشته‌اند و گفته‌اند؛ در حقیقت ادبیات خودآگاهی محور، که امروزه ماهیت و شاکلة گفتمان سیاسی ما را تشکیل می‌دهد حاشیة بر این متن سرخ است ولی با این وجود، این همه جایگزین آن متن اصلی نمی‌تواند شد. از این رو، ما بر آن شدیم تا یک بار دیگر این فرصت را در سطح که برای ما میسر است، در اختیار مخاطبان قرار دهیم تا خود بی‌واسطه در آیینة کلام او تاریخ، هویت، راز ماندن، و نقطه‌های آسیب‌پذیر خویش را بخواند و ببنید و فراموش نکنند که بر سر «بودن» ما چه هزینه‌ها پرداخت شده و در آینده نیز ماندن بر این میثاق، خالی از مخاطرات، نیست.

متن آخرین سخنرانی تاریخی رهبر شهید؛ غرب کابل، 18 حوت 1373، پنج روز قبل از شهادت:

اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم( رعد: 11)

در این ماه رمضان، به محضی که از شما خواسته شد که بیایید و جلسه‌ای باشد، حضور پیدا کردید، این باعث امید این‌ جانب است که شما برای سرنوشت‌تان حساس هستید و روی این مسئله فکر می‌کنید. آیه‌ کریمه را که خدمت‌تان عرض کردم، خداوند تبارک و تعالی می‌گوید: ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهیم، مگر که سرنوشت‌شان را خودشان تغییر بدهد. و بعد در جایی دیگر است، این به عنوان یک سنت الهی است. البته در آیات دیگر و روایاتی که برای تفسیر آیات، روایت شده، می‌گوید برای سنت الهی هیچ تغییر و تبدیلی نیست، لهذا ما این را مکرر خدمت‌تان عرض کردم که این آیه، مصداق اکملش، تفسیر صحیحش، در زندگانی مردم ما، تفسیر شده است. شما مختصر در تاریخ‌تان وقتی که فکر بکنید، می‌بینید که دوران مختلف زندگانی را طی کرده‌اید. و دو سال و هشت ماه هم ثابت کردید در این‌جا، (درکابل) که وقتی مصمم بودید، از حیثیت‌تان دفاع بکنید، خدا یاریکرده، و شما توانستید تمام زورگویان را سر جای‌شان بنشانید. و بعد از جنایات بعد از جنگ‌های بسیار خطرناک، آمدند معذرت خواستند که اشتباه کردیم. من معتقدم که این مسئله، نهفته است به تصمیم شما، و ارادة ما و ایستادگی شما، و حساس بودن برای این‌که در سرنوشت‌تان حساس بودید. لهذا، تاریخ اثبات کرده است دوران عبدالرحمان وقتی که مردم ما در مقابل این حکومت ظالم و جائر ایستادند، هفت سال جنگیدند و عبدالرحمان تمام توطئه‌هایی‌که بلد بودند در این دوره علیه مردم ما کار گرفتند. لشکر از تمام نقاط افغانستان جمع کردند. از همه اقوام به جنگ مردم ما فرستادند، شصت نفر از علمای اهل تسنن را جمع کردند، فتوا گرفتند برای این مسئله که این‌ها رافضی است و کافرند. کارساز نشد. ولی آمدند از بین مردم ما خائن تربیت کردند و وادار کردند که به ملت خیانت کنند. این مسئله کارساز شد. چه رقم کارساز شد؟ که %62 مردم ما نابود شد در یک کشوری که عبدالرحمان پرچم‌دار اسلام به حساب می‌رود که نورستان را که کافرستان بود. عبدالرحمان مسلمان کرد ولی مردم ما را %62 را از بین برد. به عنوان غلام و کنیز از این‌جا تا هند به فروش رفت و از مالیات این کنیز و غلام فروشی در خزانه دولت که واریز می‌شد. کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر مقدار این پول را نوشته است. وقتیکه %62 مردم ما نابود شد، از آن تاریخ تا حالا که بیش از صد سال می‌شود، ما محروم بودیم، تحقیر می‌شدیم، هزاره بودن عیب بود، شیعه بودن عیب بود، تعمّد بود بر این‌که ما را نگذارند به مکتب‌ها، ما را نگذارند به کارکردن و تجارت‌ها، آن‌چه که در این جامعه امتیاز به حساب می‌رفت ما محروم بودیم، در زمان شاه محمود خان رسماً مکتوب می‌نویسد به وزارت فرهنگ که بچه‌های هزاره و شیعه را در مکتب حربی پوهنتون و مکتب‌های ارزش ‌دار نگیرد، این محرومیت را شما تیرکردید، شما غیر از این‌که جوالی‌کشی بکنید، بار پشت بکنید، در این مملکت دیگر ارزش نداشتید. افغان‌های کوچی در هزاره‌جات می‌آمد، چای و پارچه و این‌ها را در سر خانه می‌گذاشت و می‌گفت سال دیگر من از این‌جا پولش را می‌گیرم این را ما و شما دیدیم و لمس کردیم ولی وقتی که انقلاب اسلامی شروع شد شما مردمی که به افغان، حرف زده نمی‌توانستید یک نفر عسکر از طرف حکومت در منطقه می‌آمد، مردها پنهان می‌شد، زن‌ها می‌گفت در این آبادی کسی نیست. در انقلاب که شروع کردید تا وضع‌تان را تغییر بدهید در ظرف سه ماه تمام مناطق هزاره‌جات آزاد شد. پس خدا هم یاری کرد. چهار تاخائنین که در حزب خلق و پرچم از قبل جذب شده بود، اول منطقه‌ای را که رفتند خلع سلاح کردند و سلاح آوردند، ‌«هزاره جات» بود، در صورتی که هزاره جات سلاح نداشت، سلاح‌ها مال افغان‌ها و سرحد آزاد بود، سلاح که در میان مردم ما مجاز بود، موش‌کش و دان‌پر و چره‌ای بود، دیگر سلاح مجاز نبود، در صورتی که وقتی خیل کوچی می‌آمدند یازده‌ تیرها در گردن زن‌های‌شان آویزان بود در سر مردم ما می‌آمدند، ولی هیچ ‌کس حاضر نشد در این حکومت مارکسیستی که افغان‌ها و کوچی‌ها را خلع سلاح بکندولی خاینین ما پیشگام شدند، رفتند هزاره‌جات را خلع سلاح کردند، این‌کار را برای نیک‌نامی‌شان، برای خوش خدمتی‌شان کردند، ولی مردم ما با دست خالی، با داس، قیچی و بیل توانستند که مناطق‌شان را ظرف سه ماه آزاد بکنند، این مسلم بود که اراده شما بود، تصمیم شما بود، شما باید این را در خاطر داشته باشید که تاریخ بعد از محرومیت‌های زیاد، بعد از رنج‌های زیاد، یکبار شانس برای مردم داده می‌شود که سرنوشت خود را خودشان تعیین بکنند. این شانس الآن برای شما داده شده، که شما مردمی که در این‌جا تحقیر می‌شدید، توهین نمی‌شدید، مسخره می‌شدید، برای شما داستان درست کرده بود، شما آن قدر امین بودید که برای تمام صاحب منصب‌ها خدمت‌کار باشید در کنار خانمش، هیچ هراس نداشت که شما خیانت می‌کنید، ولی شما این قدر امین نبودید در این مملکت که از شما یک کاتب مقرر بکند، در اینجا شما امین نبودید، منفور بودید، ولی برای نفر خدمتی امین بودید، این دوران را پشت سر گذراندید. انقلاب پیروز شد، خلاف انتظار همه ‌یا قوام افغانستان و خلاف انتظار نیروهای جهادی که در خارج بود، چون ما محکومیت داشتیم، و محروم بودیم در داخل افغانستان طبیعی‌اش بود که در خارج هم محکومیت داشتیم، هویت نداشتیم، به حساب این و آن بهانه طلبی در 14 سال جهاد که هفتاد میلیارد دالر برای افغانستان مصرف شد، باز برای ما یک دالر کسی کمک نکرد، تمام موسسه‌های غربی که در افغانستان کار می‌کردند یک کنفرانسی در پیشاور، دایر کردند و تمام تنظیم‌ها و صاحب‌نظران را هم در پیشاور جمع نمودند، تا دربارة بهبود جهاد افغانستان صحبت کنند. بعد یک نفر از خارجی‌ها رفت پشت تریبون ایستاده شدند که در اول انقلاب، مردم شیعه و مردم هزاره‌جات منطقه خود را زود آزاد کرد، و من الآن در این جمع از این‌ها کسی را نمی‌بینم، در لیست کمک‌ها هم که در افغانستان می‌شود برای این‌ها وجود ندارد، این‌ها کجاست؟ (شما می‌دانید که آن روز، غرب آن‌قدر، از اتحاد جماهیر شوروی ترسیده بود، که برای افغانستان هر دستی که بالا می‌شد که علیه روس‌ها مبارزه بکند، بدون این‌که نگاه کند که این دست چه دستی است یک کلاش می‌داد که مبارزه کنید، برای خود مردم افغانستان نبود ولی برای ترس از روس‌ها بود) بعد بی‌شرمانه یکی از مسئوولین جهادی رفت پشت تربیون، گفت همین مسئله را من جواب می‌گویم، گفت این‌که به این‌ها دوا کمکبکنید، احیاناً مواد غذایی کمک بکنید من موافق هستم، ولی این‌ها مبارزه کردند منطقة شان را آزاد کردند، ایران به این‌ها یک مقدار سلاح داد، الآن در میان خودشان جنگ دارند. این‌ها ظرفیت این مسئله را ندارند، که به این‌ها از نگاه تسلیحاتی کمک شود، یعنی اشاره داد به این خارجی که این‌ها به ایران وابسته است احتیاط بکنید، اصل عمده مسئله این گپ بود. شاید خیلی‌ها، مردم ما فکر بکند در این مسئله که شاید رهبران و مسئولین، نخواسته کمک‌های دنیا را بیاورند به ما در هزاره‌جات سرازیر بکند این‌ها مخالفت کردند، نهاین نبود، ما محکومیت داشتیم و کمک نکردند. این محکومیت، محکومیت تاریخی بود برای ما، خوب در 14 سال جهاد، هفتاد میلیارد دالر مصرف شد، که اکثر قاطعش در پاکستان مصرف شد. از خون این مردم بهایش در آن‌جا خانه ساخته شد، برای مردم ما یک دالر هم نرسید. از نگاه طبیعی هم که سرزمین‌هایی که در افغانستان ارزش داشت زراعت می‌شد مال ما بود خوب در دوران عبدالرحمان گرفته شد. برای کوچی‌ها یا افغان‌ها عبدالرحمان روی هزاره‌جات فرمان داده که شما بروید بگیرید. آ‌‌ن‌ها از سردیش قبول نکردند. از این خاطر مانده بعد یک مقدار علف که داشت کوچی راه دادند که این علف‌ها را، مال هزاره‌جات حق ندارند که بچرند، باید دیگران بچرند. خوب این محرومیت داخلی و خارجی و طبیعت هم با آن سردی برای مردم ما از 14 سال جهاد فقط برای مردم ما رسیده بود همین بود که کوچی از سرشان کم شده بود، کشتش را، شفتلش را، رشقه‌اش را، دیگه مال کوچی آمده نمی‌چریده، خودشان برای گاو و مال خودشان استفاده می‌کرد، ولی وقتی که روی مظلومیت، محرومیت مردم ما در کابل از دیر زمان آمده بود جا گرفته بود، وقتی که دولت مارکسیسم سقوط کرد، مردم ما در این‌جا مسلح شد، مناطق زیادی را در دست گرفت، این خلاف انتظار همه بود، فکر نمی‌کردند که این مسئله با این شکلی در بیاید. لهذا تصمیم گرفتند بر این مسئله که باید این‌ها را برداریم و سلاح‌شان را بگیریم و این‌ها دیگر این هویت را نداشته باشند. دو سال و هشت ماه با شما جنگیدند. من برای شما این مسئله را اطمینان می‌دهم در این‌جا که اگر شما مردم مصمم باشید بر این‌که سرنوشت‌تان را خودتان تعیین بکنید، و از خدا نگردید و توجه به خدا داشته باشید هیچ‌کس توان این مسئله را ندارد که بدون شما سرنوشت شما تعیین شود و حق شما به شما نرسد و کس سلاح شما را بگیرد (تکبیر حضار) برای این‌که این مسئله تجربه شده، یعنی در جنگ اول، دوم، سوم، تا چهارم را هیچ جریانی در افغانستان وجود نداشت که با ما و شما جنگ نکرده باشد، بعد سنگرهای ما و شما هم در همین غرب کابل خانه به خانه بود، ولی وقتی شما خواستید خدا شما را یاری کرد و همه مناطق پاک شد و از قندهار، از هرات، از تخار، از بدخشان، از هلمند از همه جا آمدند مرده بردند. این تجربه شده است. ولی ما در این‌جا برای شما می‌گوییم که به زور نمی‌تواند کسیاین کار را بکند، اگر کسی بیاید خیانت بکند، خائن شود از مردم ما، امکان دارد تاریخ تکرار شود، هیچ بحث ندارد، شما می‌دانید در افشار خیانت شد، ضربه دیدیم، شما می‌دانید در 23 سنبله توطئه بود، ضربه دیدیم و الا یک وجب سنگر شما را و مردم ما را کسی نمی‌تواند به زور بگیرد. لهذا این مسئله است که ما طرفدار جنگ نیستیم، از اول نبودیم از اول آمدیم این‌ها دولت تشکیل دادند، در پیشاور گفتند گپ شیعه‌ها و هزاره‌ها بعد می‌زنیم. ما در این ‌طرف پلچرخی در ریاست هفت، موقعیت داشتیم. اگر ما می‌خواستیم جنگ کنیم، همان‌جا آقای صبغت الله مجددی را وارد شدن نمی‌گذاشتیم. ولی این‌که ما آمدیم در این‌جا استقبال هم کردیم حکومتی را که ما را شریک هم نکرده بود و گفته بود حرفش را بعد می‌زنیم. طرفدار جنگ نبودیم وارد مذاکره شدیم با صبغت الله مجددی به توافق رسیدیم. هنوز اعلان نشده بود که اتحاد جنگ را علیه ما شروع کرد، روی این مسئله است که ما طرفدار جنگ نیستیم. ولی حقوق برای مردم خود می‌خواهیم هر کسی که بیاید این حقوق را که حق مسلم مردم ما است که در تصمیم‌گیری مملکت شریک باشیم و یک چهارم برای ما سهم بدهد، عاشق قیافه هیچ کس نیستیم. با آنان مذاکره می‌کنیم و مسایل را حل می‌کنیم (تکبیر حضار) لهذا ما با طلبا (طالبان) نفر فرستادیم که مذاکره کند، آقای ربانی پیش من نفر فرستاده بود که طلبا (طالبان) همه را تهدید می‌کند. اختلافات خود را کنار بگذاریم دفاع مشترک داشته باشیم ما گفتیم حرف نداریم. حالا هم برای شما می‌گویم که شما دو چیز را این‌جا مدنظر بگیرید. یکی توجه به خدا داشته باشید، که خدا از همه قوی است. هیچ کس در مقابل قدرت او قدرت نیست. این یک مسئله است.

یک مسئله هم در این‌ است که پیر، جوان، مرد، زن، کوچک، بزرگ متوجه باشید که در بین شما کسی خیانت نکند. اگر خائنی می‌آید تبلیغ می‌کند خلاف منافع شما ایجاد وحشت می‌کند، ایجاد تشویش می‌کند، باید دستگیر بکنید و بیاورید که جزا بدهیم. این مسئله است که اگر در این دوتا مسئله توجه نکنید یک‌بار دیگر تاریخ تکرار می‌شود و باز اگر از این شانس گذشت، محروم شدید، صد سال دیگر وقت ضرورت دارد که شما در این موقعیت، بیایید. متوجه این مسئله باشید. روی این مسئله است که ما الآن خط دفاعی کامل تشکیل دادیم، هزار نفر، بیشتر از هزار از جنبش که در آن طرف بود، این نیرو را منتقل کردیم دیشب در این‌جا، چون آقای حکمت‌یار خبر دادند که ما نیروهای خود را می‌کشیم. این قدر که دیگران نظاره کرده یک مقدار ما هم نظاره می‌کنیم، ببینیم چه قدر می‌توانند دفاع بکنند از خودشان. بلافاصله نیروهای جنبش را آوردیم این‌جا جا دادیم خط اول گذرگاه تا آن طرف هتل زلمی خط دفاعی تشکیل داده شده، این طرف هم قلعه قاضی همین‌طور طرف کوه قوریغ خط دفاعی کاملاً تشکیل شده هیچ تشویش نداشته باشید، مطمئن باشید اگر آمدند مذاکره کرد طلبا(طالبان) مذاکره را قبول کرد، حق داد برای مردم‌ ما، ما، جنگ نداریم. وقتی هم که حق مردم‌ما در این مملکت تأمین شود به سرنوشت خود شریک باشیم هیچ سلاح کار نداریم. ولی اگر کسی بیاید به ما حق ندهد و سرنوشت ما معلوم نباشد. این سلاح را به عنوان ناموس شیعه و هزاره است و کسی این سلاح را زمین نمی‌گذارد و به کسی هم تحویل نمی‌دهد. (تکبیر حضار) با شورای نظار هم جلسه داریم. ارتباط دارد که آتش‌بس شود، چند بار مکرر گفته، چون خود از آن‌ها هم با طلبا در چهارآسیاب درگیر شدند، بینشان نفر کشته شده، و طلبا طلب داردند که مناطق حزب را به ما تسلیم بکنند بعدا ًبا دولت گپ می‌زنیم، و این‌ها مقاومت کرده، دوبار تا به حال هیأت فرستاده، هیأت‌های‌شان نتیجه نداده. روی این مسئله در این طرف هم تماس دارد. در ظاهر می‌گوید هیچ جنگ نداریم با شما، شما رعایت بکنید، شما می‌دانید که این‌ها توطئه زیاد کردند، دسیسه زیاد کرده. از این جهت باید مواظب بود. اما امروز چرا آمدیم شما را در وقت روزه مزاحم شدم و خواستم با شما صحبت بکنم، برای این‌که شایعه پخش شده بود که آقای حکمت‌یار نیروهای خود را کشیده، تبلیغات می‌کنند در بازار، در آن طرف، ایادی خود را در این‌جا فرستاده که ما هم از بین شما فرار کردیم و در بین شما نیستیم از این جهت برای شما تشویش پیش آمده بود، خواستم که با شما صحبت بکنم و این تشویش را رفع بکنم. برای شما من اینجا می‌گویم که، من هیچ منافعی غیر از منافع شما ندارم اگر من می‌خواستم روی منافع شخصی خود فکر می‌کردم، در این دو سال و هشت ماه هم در کنار شما نمی‌نشستم.(تکبیر حضار) و این را هم برای شما اطمینان می‌دهم که کمک و یاری از خداست. به امید شما و رحمت الهی. از خدا هیچ وقت نخواستیم که من بدون شما در جایی بروم، شما را در معرکه بگذارم و خودم جان خود را نجات بدهم، نه این را از خدا نخواستیم.(تکبیر حضار) خواستیم که در کنار شما خونم اینجا بریزد؛ در بین شما کشته شوم؛(تکبیر حضار) و در خارج از کنار شما هیچ زندگی برایم ارزشی ندارد. و این‌ها که در آن طرف(تایمنی) تبلیغ می‌کنند، خیال خودشان کردند که فرار کردند و رفتند در آن‌جا گفتند که خانه این دولت آباد که ما را در این‌جا پناه داد اگر نه کجا می‌شدیم (خنده حضار) آن‌ها برای خودشان است. و شما مطمئن باشید ما این‌جا هستیم در کنار شما و از خدا خواستیم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگیرم. آن روز یکه حقوق را گرفتم، آن روز از خدا می‌خواهم که برای ما توفیق بدهد، توفیق شهادت را که در بین شما شهید بشوم(تکبیر حضار) لهذا ماه رمضان است، وقت هم ناوقت شده و از این‌که شما را مزاحم شدم، در این وقت زحمت دادم می‌بخشید، و این ماه، ماه خداست. و ماه رحمت است و ماهی است که همة بندگانش را خدا به مهمانی دعوت کرده و ماه اجابت دعا است، ما از شما تقاضا می‌کنم که در مسجدها، شب‌ها جمع شوید، احیاء بدارید، و دعا بکنیم که خدا شما را یاری بکند و این ذلت گذشته سر شما تکرار نشود. روی این مسئله است که شما همین‌طور که در قبل، سنگرها را کمک می‌کردید، نظامی‌ها را کمک می‌کردید، می‌رسیدید، الآن هم از شما تقاضا می‌کنیم که سنگرها را مواظبت بکنید، کمک بکنید، حتی‌الامکان آن‌چه در توان شما است کمک بکنید. بچه‌ها را تشویق بکنید و خائنین را، اگر کسی این‌جا می‌آید

تبلیغ سوء می‌کند، چیزی دارد، بلافاصله در کمیته امنیت حزب وحدت خبر دهید و دستگیر بکنید که تاریخ سر ما و شما تکرار نشود. و با تمام توان برای رفاه شما، برای امنیت شما، برای حق شما در تلاش هستیم (تکبیر حضار) چه از راه مذاکره باشد، مفاهمه باشد، خارج و داخل اقدام کردیم چه هم از راه دفاع.(پایان).

نشر توســط: گروه مطالعاتی نگاه فردا اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب
آخرین مطالب
همایش مالستان
مجله نگاه فردا
ویژه نامه غزنی
ویژه نامه غزنی شناسی
رویدادهای مالستان
آب و هوای مالستان