تبلیغات
گروه مطالعاتی نگاه فردا - هزاره‌ها و ضرورت شکل گیری کانون فکری استراتیژیک


سپاس از بازدید شما
تاریخ : شنبه 1395/11/23
هزاره‌ها بیش از دو قرن است که در فاجعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زندگی می‌کنند. از لحاظ سیاسی این قوم در تعیین مقدرات سیاسی خود فاقد دپلماسی کار آمد و در حوزه رفتار سیاسی بیش از اندازه گسسته ازهم، و در گیر تنش‌های سیاسی داخلی بوده و می‌باشد. از همین رو حضور حقیقی سیاسی این قوم در بدنه دولت و ساختار، مناسبات قدرت کم تر از هر قوم ساکن دیگر در افغانستان است.  وزن حقیقی یا تابع چگالی سیاسی این قوم در تناسب به حضور جمعیت کیفی و سوابق مبارزاتی آنان بیش از حد ضعیف به نظر می‌آید. و هم اکنون هم بیشتر حضور، جایگاه فرمالیستی اسمی با وزن فردی دارد. تا حضور حقیقی، کاربردی با وزن اجتماعی، از لحاظ اقتصادی، هم اکثر مردم هزاره در فقر مطلق اقتصادی بسر می‌برند، زیرا ساختارهای اقتصادی و زمینه‌های مولد ثروت و درآمد در این مناطق به جرئت می‌توان گفت صفر است. این نشان می‌دهد که کارنامه دوصد ساله حاکمیت در ایجاد زیر ساختار و زمینه‌های مولد، درآمدزایی به دلیل تبعیضات فاشیستی، قومی و با وجود تحمیل مالیات‌های کلان در مناطق هزاره جات صفر بوده است.

اقتصاد روستایی و معیشتی بیش از حد آنان را  آسیب پذیر و در سراشیبی سقوط قرار داده اند. از لحاظ اجتماعی هیچ نوع انسجام اجتماعی، همبستگی اجتماعی و پیوستگی اجتماعی، وثیق در آنان مشاهده نمی¬شود. در مقابل شکاف¬های قومی، گسیختگی اجتماعی بر اثر گسست-های جغرافیایی، در قالب محله¬گرایی، قریه¬گرایی و طایفه¬گرایی، به و ضوح  قابل مشاهده است، از لحاظ فرهنگی گرایش¬های فرهنگی، فکری متشتت با رنگ، بار سیاسی، مذهبی نا متجانس زمینه¬های گسست و شکاف¬های بنیادینی  را به و جود آورده و بر اثر آن سرمایه اجتماعی که بتواند رابطه معنی دار در منظومه روابط جمعی و پیوند وثیق در میان دسته¬های مختلف مردم ایجاد نماید و آشفتگی، بحران بی اعتمادی را کاهش دهد. هیچ¬گاه شکل نگرفته و شکل نمی¬گیرد. به تبع آن انرژی جمعی هیچ¬گاه تراکم و انباشت پیدا نکرده و همبستگی¬های سیاسی و اجتماعی براحتی از هم متلاشی می¬شود. در حیات تاریخی، این قوم بیش از هر قوم دیگر در تثبیت جایگاه انسانی و شهروندی خود در نظام تبعیض بنیاد قومی از جان و مال هزینه پرداخت نموده اند. در شرایط کنونی از یک طرف  شرایط ژئو پلیتیکی آسیب پذیر و چالش¬زای هزاره¬ها بمثابه سپر راهبردی  در سیاست داخلی اقوام ساکن در افغانستان، گسست¬های جغرافیایی هزاره¬جات و همچنین حضور گروه¬های رادی¬کالیسم تکفیری و استقرار آنان در مرزهای هزاره¬جات، و از طرف گسست¬های فراگیر سیاسی، بحران رهبری، مدیریتی و بحران مشروعیت رهبران سیاسی بدلیل میراثی¬کردن سیاست، رهبری در جامعه هزاره و به تبع آن در گیری¬های سیاسی و تنش¬های درونی بیش از پیش مخاطرات فروپاشی و انقراض سیاسی و اجتماعی هزاره ها را هشدار می-دهد. افزون بر این روند شتابنده و فزاینده تغیرات اجتماعی در سطح جهان، منطقه و کشور، معادلات سیاسی و اجتماعی را برای بازی¬گران سیاسی، فرهنگی بیش از پیش پیچیده و دشوار ساخته و  نوعی گسست معرفت و دانش سیاسی را در افغانستان در سطوح ملی و قومی به وجود آورده است، زیرا از طرفی ساختار اجتماعی هنوز بنیان¬های سنتی و قدیمی را دارا است که نتیجه آن تداوم و استمرار نوعی مدیریت و رهبری سنتی سیاسی در جامعه هزاره توام با هویت گله¬ای بدنه جامعه می¬باشد که توالی فاسد همچون انباشت ثروت، خانوادگی شدن میراث سیاست و بهره گیری¬شخصی از امتیازات مادی و سیاسی و معامله با سرنوشت سیاسی مردم را در پی داشته و در نتیجه چنین سنت نا کارآمد سیاسی ضررهای جبران ناپذیری بر جامعه هزاره¬ها وارد آمده است. از طرف قاعده بازی و معادلات سیاسی جدید، سنت سیاسی کهنه را بی مصرف ساخته، اقتضای دانش سیاسی استراتیژیک و آشنای با پیچیده ترین تاکتیک¬های سیاسی، مدیریتی را دارد که بازی¬گران سنتی سیاسی، اکثرا از آن بی بهره اند. بر این اساس شکل گیری کانون استراتیژیک در قالب اجماع نخبگان فکری، سیاسی و علمی هزاره¬ها که بتواند جامعه هزاره را از زندگی در فاجعه و معامله، مجامله رجاله¬های شیاد سیاسی نجات دهد و در شرایط اضطراری بتواند استراتیژی¬های حساب شده، دقیق و استواری ترسیم نماید، حیاتی به نظر می¬آید. این هسته باید از بخش¬های مختلف اجتماعی به شمول سرمایه داران، شرکت¬های اقتصادی، نخبه¬های فرهنگی، و اشخاص با سوابق پاک، تجربه موفق کارهای مدیریتی تشکیل یابد. ساختار و مهندسی این کانون باید به گونه¬ای باشد که در آن نهادهای اجتماعی هزاره¬ها به¬شمول نهادهای سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی بیش¬ترین نقش آفرینی اصلی و فرعی را داشته باشد. یعنی، در بدنه آن از نقش مشورتی، حمایتی، برنامه ریزی، نظارتی و تصمیم گیری بر خوردار شود. همچنین رابطه نظام¬مند، معنی دار و پایداری در میان هسته¬های نهاد¬های اجتماعی و هسته کانون استراتیِژیک بر قرار باشد. تا بتواند علاوه بر شناسایی عوامل تهدیدزا، ضعف¬ها، قوت¬ها و فرصت-ها در شرایط حساس سیاسی و اجتماعی هم اندیشی نموده و اجماع سیاسی را در میان مردم و بازی¬گران عرصه سیاست و قدرت به وجود آورد. در راستای این اهداف در ابتدای امر وظیفه اصلی کانون فکری استراتیژیک ترسیم یک سند راهبردی است، که بر اساس ضوابط s,w,o,t  یعنی شناسایی عوامل تهدیدزای جامعه هزاره، شناسای فرصت¬ها شناسای قوت¬ها، ضعف¬ها، عوامل مختلف ذی دخل در مقوله¬های مذکور را شناسایی، لیست نموده و با  توجه به اهمیت وزنی عوامل دخیل در مسایل اجتماعی بارم بندی نموده و بر اساس استراتیژی¬های تدافعی، استراتیژی¬های تهاجمی برای مقابله با تهدیدات جاری و احتمالی و استراتیژی¬های عملیاتی در بهره گیری از زمینه¬های داخلی و فرصت¬های داخلی و خارجی  تعیین، استراتیژی نماید و برای بازی گران سیاسی هم شرایط خاص در مورد صلاحیت¬های علمی، تجربه مدیریتی و از همه مهمتر تعهدات آنان به سرنوشت سیاسی مردم، اصول و ضوابط را در نظر گیرند تا بتواند از حمایت کانون فکری استراتیژیک برخوردار شوند. طرح این موضوع فعلا صرفا یک ایده می¬باشد. مهندسی مستحکم چنین سازکار نیازمند عزم و اراده جدی سرمایه¬های علمی جامعه و هم اندیشی شما فرهیخت¬گان است که با توجه به شکست¬ها، ناکامی¬ها در عرصه سیاست و تهدیدات منقرض کننده این سازه استراتیژیک را  حیاتی تلقی نموده  و در جهت راه اندازی آن بتوانید حمایت¬های قابل توجه اقشار مختلف جامعه را بدست آورید. از این رو از اصحاب قلم و رسانه تقاضا می¬شود در نشر این گفتمان نجات بخش به منظور دستیابی به یک اجماع عملی در راه اندزی چنین سازه استراتیژیک هم¬کاری نمایید. این طرح ازیک طرف می¬تواند جامعه هزاره ها را از یک گسست بنیادین اجتماعی و سیاسی نجات دهد، از طرفی می¬تواند زمینه ساز موفقیت¬های بی شماری در همه زمینه¬های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شود از طرف هم می¬تواند بستر شود برای بازتولید جدید ترین نظریه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و بستر شود برای تمرین عملی برنامه¬ها، سیاست¬ها، پرورش نخبه¬گان فکری سیاسی، و همچنین فضای عینی و عملی برای نظریات علمی نهادهای فرهنگی، هم¬کنشی¬های علمی نظریه پردازان و سیاست ورزان، در همه ابعاد زندگی اجتماعی، از همین رو تحقق این طرح حمایت همه جانبه نهاد¬های فرهنگی، اصحاب قلم، رسانه¬های فرهنگی و حمایت همه جانبه مردم را اقتضا می¬نماید. این طرح در سه مرحله مطرح می¬شود، در مرحله اول دست یابی به اجماع رسانه¬ای و تهیه و تدوین جامع و علمی و استحکام نظری این طرح است. در مرحله دوم، شناسای افراد و نخبه¬های تصمیم گیرنده است که از طریق دنیای مجازی اشخاص کاندید گردیده و معرفی می¬شود در مرحله سوم عملیاتی شدن طرح است. که افرادی که بیشترین آرای انترنتی را بدست آورد (البته با در نظر داشت ضوابط خاص) برای راه اندازی این کانون پیش¬گام و گام¬های عملیاتی را بردارند. برای حمایت مالی از این طرح فعلا برخی از شرکت¬های اقتصادی داوطلب شده¬اند. نباید منتظر چوپان¬های سیاسی بود که مردم را گله وار در جهت منافع شخصی خود به قربانی گرفته و وجه المصالحه قراردهند. نباید منتظر فاجعه نشست، تنها مشاهده¬گر و روایت‌گر فاجعه و نهایتا نوحه¬گر فاجعه خود بود باید با اراده جدی گام عملی برداشت تا آینده پر باری برای مردم خود بسازیم و من الله التوفیق.
نویسنده: قاسمی

طبقه بندی: هزاره های افغانستان،  مقالات علمی،  سیاست و اجتماع، 
نشر توســط: گروه مطالعاتی نگاه فردا اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب
آخرین مطالب
همایش مالستان
مجله نگاه فردا
ویژه نامه غزنی
ویژه نامه غزنی شناسی
رویدادهای مالستان
آب و هوای مالستان