تبلیغات
گروه مطالعاتی نگاه فردا - عوامل شکست شوروی در افغانستان


سپاس از بازدید شما
تاریخ : دوشنبه 1394/12/10
Image result for ‫علیزاده مالستانی‬‎(مصاحبه اختصاصی گروه مطالعاتی نگاه فردا با استاد علیزاده مالستانی). چرا شوروی درافغانستان شکست خورد؟ اتحاد جماهیر شوروی درزمان اشغال نظامی افغانستان، به جز امریکا حریف دیگری دردنیا نداشت. شوروی و امریکا در ان زمان دنیارا بین خود به دوتقسیم کرده بودند. هیبت و ابهت قشون سرخ شوری زهره ای قدرت های نظامی را اب می کرد. اما توسط مجاهدین افغانستان با نهایت افتضاح و رسوایی بیرون رانده شد. چرا؟ حقیر به چند عامل شکست شوروی اشاره می کند: 1 - یک خدازدگی یا خیانت را استعمار کهنه کار بریتانیا به شوروی کرد. وقتی شوروی تصمیم گرفته بود به افغانستان حمله ای نظامی کند، خوب بود انگلس ازباب خیر خواهی، به شوروی می گفت که ازین تصمیم صرف نظر نماید. یعنی ما یک آستین پیشتر پاره کرده ایم، تجربه داریم این مردم بیگانه ستیز اند، اگر حمله کنی با فضیحت بیرون می شوی، ما این مردم را خوب می شناسیم. شوروی درخواب و خیال دیگر بود. 2 – محاسبه ای شوروی نادرست بود. اتحاد جماهیر شوروی دراقدام به اشغال نظامیی افغانستان، محاسبه ای صحیح نداشت، شوروی همان اصول فلسفی هگل، انگلس، ژرژ پولیتسر و ...؛ یعنی تز، آنتی تز و سنتز و اصول چهار گانه ای دیالیک تیک، و نیز اصول اقتصادی مارکس را ( مثلا هرکه به اندازه ای توان برای جامعه کار کند و هرکه به قدر احتیاج مصرف نماید) که سال ها درجامعه ای شوروی اصلا تطبیق نشد و قابل تطبیق نبود، می خواست درجامعه ای افغانستان پیاده کند.
 
3 - شوروی، وضعیت اعتقادی، باورهای دینی و فرهنگیی مردم افغانستان را نمی دانیست. به روحیه ای جنگی، بیگانه ستیزیی مرم افغانستان آگاهی نداشت. ازسنت های دینی و آبایی ما این است، وقتی بچه به دنیا می آید، ملا درگوش راست وی آذن و درگوش چپ وی اقامه را می خواند. اولین صدایی که مردم ما با آن اشنا هستند و به آن انس دارند، صدای آذان و اقامه است. روح مردم ما با آذان و اقامه عجین گشته است. آذان و اقامه، جزء هویت ماست. شوروی این حقیقت را نمی فهمید. دومین صدای که بعد ازبه دنیا آمدن به گوش مردم ما رسیده، صدای فیر تفنگ است. هرگاه درخانه ای بچه متولد می شود، یک نفر ازاقارب و فامیل خانواده، به رسم شادمانی چند فیر هوایی می کند. مردم ما با تفنگ و فیر تفنگ ازهمان زمانی که به دنیا آمده اند، انس و آشنایی خوب دارند. یادش به خیر باد، درزمستان ها که فصل بیکاری بود، مجلس های کتاب حمله خوانیی حیدری برپای می شد، قهرمانی ها و شجاعت های علی بن ابیطالب(ع) را که می شنیدند به وجد و شور می آمدند، روحیه ای جنگی پیدا می کردند، رسم و شیوه ای کافر کشی و متجاوز کشی را ازعلی(ع) می آموختند. یاد آن روزها به خیر که مسابقه ای تیر اندازی بود؛ مسابقه با تیر و کمان. مسابقه تیر زنی با تفنگ بود( وُشَد) هرکسی درآن زمان یک میل تفنگ داشت، به حساب مرد می رفت. تفنگ های قدیمی به نام های تاجدار، زیر لیشت، بریگ چینجی، لویوَر. این تفنگ ها میل شان فراخ بود. تیر آن را ازسرب، خود تفنگ داران درقالب ها می ریختند. به نام «لوله تیر»، «بغوند تیر». دارو( باروت) را نیز خود تفنگ داران ازترکیبات مخصوص می ساختند. دارو را درترازویی که ازشاخ بزغاله یا بره بود، وزن کرده میان کارتوس می انداختند، بالای آن پارچه ای کهنه نرم( لاته ململ) تکه تکه کرده با چوبی تخته می کردند. بعد تیررا می نشاندند. درزمستان ها مسابقه ای تیر اندازی( وُ شَد) یک سرگرمی و یک تمرین برای تیر اندازی بود. بازی گران دو دسته می شدند، مثلا هفت هفت نفر. به مسافت 1000الی 1500متر، دربغل کوهی پوشیده ازبرف، نشانه ای سیاهی را هدف تعیین می کردند. دونفر به نام چوپان، یکی ازطرف این دسته، دیگری ازآن دسته پارچه ای را روی چوب های بلند می بستند و پرچم درست می کردد، موازیی هدف به فاصله ای 30 متر می نشستند. وقتی بازیگران تیر خودرا به سوی هدف فیر می کردند، چوپان ها دوان دوان می رفتند محل اصابت تیررا باپرچم خود نشان می دادند. اگر تیری نزدیک هدف می خورد، چوپان مربوط به همان دسته سه بار پرچم خودرا دور سر خود می چرخاندند، بعد پرچم را روی محل اصابت تیر می گذاشتند و آن را نشان می دادند. مردم ما بااین نوع بازی که واقعا یک بازیی مردانه و یک سرگرمیی سالم و مفید بود، نشانه زنی را خوب تمرین می کردند. یک زمان شنیدیم خلقی ها و پرچمی ها که نیم خورده ای مارکس، لنین و استالین را نشخوار می کردند، کودتا کرده، حکومتی به نام «دموکراتیک خلق افغاستان» تشکیل دادند. درابتدا مردم خوشحال شدند که ستاره بخت و اقبال شان تازه طلوع کرده است، حکومت طرف دار مردم به وجود آمده است. شعارهای را که می شنیدند، بسیار مردمی بود. (کور، کالی، دودی.) برای شما خانه می دهیم، لباس می دهیم، نان می دهیم. کم کم ماهیت حکومت جدید افشا شد، گفتند انسان مانند علف می روید و خشک می شود. دین افیون است و مایه ای عقب ماندگیی مردم. و متولیان دین مرتجع اند. این ها تاریخ است، درس های آموزنده است. تاریخ تکرار می شود. امروز نیز بعضی همین گپ هارا نشخوار می فرمایند. دین را سبب عقب ماندگی و دین داران و متولیان دین را مرتجع می خوانند. فرمان های انقلابیی رهبر کبیر خلق( نورمحمد ترکی) مبنی بردین زدایی و محو ارزش های دینی، مثل پشکل الاغ پشت سرهم صادر می شد. یازدهمین فرمان، مانند پشکلی که نصف آن بیرون مخرج است، نصف دیگر آن درداخل مخرج، نیمه تمام مانده بود، شنیدیم که حفیظ الله امین - معاون و شاگرد وفا دار رهبر کبیر - ، وی را کشت، نامش را خائن و جنایت کار گذاشت. مردم وقتی به منویات و منظور حکومت انقلابیی نو ظهور پی بردند، دست به عصیان و شورش زدند. صحنه های جنگ داغ شد، جبهات آراسته شد. مجاهدین با همان تفنگ های قدیمی خود سنگرهای بیگانگان و نوکران شان را نشانه می گرفتند، تا ماشه را خم می کردند، تیر سربی به سنگر خصم می نشست. خصم چون تیر زنی ا تمرین نکرده بود، تیری را که رها می کرد، درنقاط دور اصابت می کرد. حقیر درسال 59، برج عقرب بود ازایران تازه به وطن خویش آمده بودم. رفتم میرادینه مرکز السوالی را مشاهده کردم. پشت السوالی(سمت جنوب) و سمت «دیبه قارو» که حالا مرکز السوالی است، به فاصله ای 2یا 3 متر سنگرهای منظم کنده شده بود، سربازان دولتی ازهمین سنگرها به سوی مردم و مجاهدین با سلاح های نسبتا پیشرفته ای خود، فیر می کرده اند. مجاهدین با تفنگ های دودیی خود، ازبلندهای کوه ها، ازگیرو و پیتاب به سوی سنگرهای سربازان فیر می کرده اند. پس ازهفت روز جنگ با انکه نیرو های کمکی ازهوا بالای مواضع مجاهدین فیر می کرده اند، سربازان دولتی شکست می خورند. 3 – سربازان دولتی چون فرزندان مردم بودند، برای جنگ خود بانیروی مجاهدین هیج انگیزه نداشتند، چنین جنگی را حرام می دانستند، فرار می کردند، تسلیم می شدند، زیر دست و پنهانی با مجاهدین همکاری داشتند.بدین وسیله زمینه ای شکست نیروهای دولتی و روسی فراهم می شد. 4 - مجاهدین با این انگیزه که: « هَل تَرَبَّصوُنَ بِناَ اِلاَّ اِحدَی الحُسنَیَینِ وَ نَحنُ نَتَرَبَّصُ بِکمُ اَن یُصِیبَکمُ اللهُ بِعَذاَبٍ مِن عِندِهِ اَو بِاَیدِیَناَ» شما جز این انتظاررا ازماندارید، یکی ازدو خوبی سرراه ماست؛ مابه یکی ازدو خوبی می رسیم؛ یا فتح یا شهادت. وما این انتظاررا ازشما داریم، خدا شمارا به دست خود نابود می کند، یا به دست ما. ما درانتظار یکی ازدوخوبی هستیم، هرکدامش برای ما میسر می شود، به مقصد اصلی رسیده ایم؛ چه شما را می کشیم، فتح کرده ایم، یا به دست شما کشته می شویم، برای ما فتح است، به شهادت می رسیم، زندگیی همیشگی پیدا می کنیم. مجاهدین با این انگیزه به مصاف خصم خود می رفتند، خصم ازین حقیقت بی خبر بود. را . شوروی و دولت مورد حمایت وی تنها با مجاهدین رو به رو نبودند، با مردم رو به رو بودند. مردم ازمجاهدین برخواسته ازمیان خود شدیدا حمایت می کردند. بدنیست سه خاطره ای را نقل کنم: یک؛ روزهای که تازه به وطن رسیده بودم، چون تفنگ کم یاب بود، حضور در جبهات دفاع و جنگ روی نوبت بود. خبررسید که قوای روس طرف سراب غزنی حمله ورشده است. نوبت جبهه به برادراین حقیر بود. ایشان تصمیم گرفت طرف جبهه حرکت نماید. همه ای مردم قریه اززن و مرد آمدند به منبر( حسینیه) نان های فطیررا که به عنوان نذر آورده بودند، ریزریز کرده تقسیم کردند، به من گفت دعاکن. من دعا می کردم، درحین دعا بود که اشک ها اززن و مرد سرازیر شد، همه شدیدا گریستند، دعای که می کردم با اشک و آه آمین می گفتند، با او خدا حافظی کردند و به خدایش سپردند. دو؛ یکی ازقوماندان معروف غزنی نقل کرد: ما بالای شهر غزنی عملیات کردیم، شکست خوردیم و فرار کردیم. سربازان دولتی مارا تعقیب می کردند. یک نفرما ازراه رفتن ماند، به خانه ای درآمد. سربازان وی را دیدند. وقتی وارد خانه شد، زن های خانه وی را میان تنور پنهان کردند، سرپوش تنوررا روی آن گذاشتند، جاجیمی را نیز روی آن پهن کردند، سه پایه ای مشک را بالای تنور نصب کردند، به مشک زدن شروع کردند. سربازان دولتی وارد همان خانه شدند، هرچند جستجوکردند نیافتند، بیرون شدند.( این ها هم درس های خوبی است که باید نادیده گرفته نشود، ازمردم اگر جدا بودیم، کارما به جایی نمی رسد) سه؛ درزمستانی که درلومان جنگ بین مجاهدین و قوای روسی شدیدبود، به محض انکه خبر می رسید که جنازه شهید آمده، مردم ازدور ترین منطقه با پای پیاده خودرا به محل جنازه شهید می رساندند( درآن زمان برف زیاد بود، عراده جات رفت و آمد نمی توانیستند) با تجلیل و تکریم و احترام، سخنرانی و سرود، جنازه شهید به خک سپرده می شد. شهدای را که ازمعرکه انتقال می دادند با همان لباسش به خاک سپرده می شدند. هرکه این تجلیل و تکریم را می دید، شهادت برای او کار آسان بود. بالاخره شوروی با غرور وارد افغانستان شد، با افتضاح و رسوایی بیرون شد. شوروی محاسبه و شناختش ازمردم افغانستان نادرست بود، افغانستان را به حساب جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی گرفته بود.

مصاحبه اختصاصی گروه مطالعاتی نگاه فردا با استاد علیزاده مالستانی


طبقه بندی: نشریه نگاه فردا،  دولت افغانستان،  مقالات علمی،  سیاست و اجتماع، 
نشر توســط: گروه مطالعاتی نگاه فردا اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب
آخرین مطالب
همایش مالستان
مجله نگاه فردا
ویژه نامه غزنی
ویژه نامه غزنی شناسی
رویدادهای مالستان
آب و هوای مالستان