تبلیغات
گروه مطالعاتی نگاه فردا - زندگی نامه، آثار و اندیشه های هجویری غزنوی


سپاس از بازدید شما
تاریخ : یکشنبه 1395/01/1
Image result for ‫هجویری‬‎اشاره: علی­‌بن عثمان هجویری غزنوی از ستارگان پرفروغی است که با مشی عرفانی و صوفیانه­‌ی خود در تارک تاریخ دوصدساله‌ی غزنویان خوش درخشیده و در سلسله مشاهیر دانش و فرهنگ آن روزگار برای همیشه ماندگار گردیده است. عالم و صوفی قرن پنجم و مؤلف کتاب «کشف المحجوب» از معدود دانشمندانی است که در راستای نشر باورهای اعتقادی خویش و توسعه­ی قلمرو دولت غزنوی، به جای شمشیر و تیر و ترکش، از خرقه و سجاده، بهره گرفته است. وی که از حمایت دولت غزنوی برخوردار بوده مسافرت های فراوانی را در نقاط و ممالک مختلف، انجام داده است تا پیام رسان دودمان غزنوی باشد. از آنجایی که محل ولادت این اندیشمند در ولایت غزنی و منطقه هجرستان (ولسوالی دایه امروزی) بوده که بخش مهمی از هزاره جات قدیم محسوب می گردد، برآن شدیم تا نوشتار کوتاهی را با هدف شرح زندگی و معرفی اثار و اندیشه های او به انجام رسانیم.

1- ولادت

هجویری غزنوی، در خانواده­ای معروف به زهد و تقوی در غزنین به دنیا آمد (جامی، ص321؛ داراشکوه، ص164). گفته­اند كه در غزنین دو محله، یکی جُلّاب ودیگری هجویر، وجود داشته است که خانوادۀ هجویری در هر دو مدتی سکونت داشته­اند و شاید به همین سبب، گاه او را هجویری و گاه جُلّابی خوانده اند. دایی هجویری، مشهور به تاج الاولیا، از مردان نیکوکار و معروف غزنین بود و مزارش در آنجا نزدیك مزار مادر هجویری است و قبر پدر هجویری در غزنه هنوز وجود دارد (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص44؛ تسبیحی، ص59).

هجویری در هند و پاکستان با عنوان «حضرت‌ داتا گنج‌ بخش‌» کسی­ که گنج می­بخشد، معروف است. گفته­اند خواجه‌ معین‌الدین‌ چشتی(متوفی633)‌ در شعری که به مناسبت پایان چله­نشینی­اش در کنار مقبرۀ هجویری سرود، این لقب را به وی داده است (لاهوری، صص232، 233-234؛ تسبیحی، ص62). اما ‌در كتاب كشف الاسرار، منسوب به هجویری، از او نقل شده است که مردم‌ وی‌ را در عین‌ افلاس‌ "گنج‌ بخش‌" می‌خواندند. كسانی كه این كتاب را از هجویری می­دانند از این عبارت نتیجه می­گیرند كه او در زمان حیاتش به این لقب نامبردار بوده است(رجوع کنید به غلام سرور، ص120؛ امرتسری، ص218-219؛ تسبیحی، ص62-63).

تاریخ ولادت هجویری دانسته نیست، اما با توجه به پیران و مشایخی که دیده، احتمالاً در آخرین دهۀ قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم، یعنی در دوران سلطان محمودغزنوی(متوفی421)، زاده شده است (نیکلسون، 1381ش، ص6؛ امرتسری، ص 203؛ هجویری، مقدمۀ عابدی، ص13). اما گزارشی كه یعقوب چرخی (ص8-11) آورده است مبنی بر مناظرۀ هجویری با فیلسوف هندی در حضورسلطان محمود و اینكه هجویری با نشان دادن كرامتی او را شكست داده است، با توجه به سن كم هجویری در آن زمان و نداشتن شهرت و آوازه در علم و عرفان، بعید به نظر می­رسد (رجوع کنید به نیکلسون، همان­جا).

دربارۀ زندگی خصوصی و همسر و فرزند هجویری در منابع متقدم مطلبی وجود ندارد. تنها خود در كشف المحجوب(صص534-535) اشاره كرده است كه پس از آن كه یازده سال خداوند وی را از ابتلا به زندگی زناشویی حفظ كرد، به مدت یك سال درگیر رابطه­ای عاطفی بود كه باز هم خداوند وی را از آن خلاصی داد. چون عبارات هجویری در این باره صریح نیست، پژوهشگران احتمالات متعددی داده­اند: برخی گفته­اند كه وی یك بار ازدواج كرد و بار دوم فریفتۀ زنی شد كه البته با وی ازدواج نكرد. برخی هم گفته­اند كه وی دوبار ازدواج كرد و فاصلۀ این دو ازدواج یازده سال بود و ازدواج دوم هم پس از یك سال منتهی به جدایی یا وفات همسر شد (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص 51-53؛ امرتسری، ص207-208؛ تسبیحی، ص74؛ برای اطلاع بیشتر در این باره، رجوع کنید به تسبیحی،ص71-75). اما با توجه به اینكه هجویری از جمله صوفیانی است كه مخالف تأهل بود و فاضل­ترین و بهترین افراد را مجردان می‌دانست(هجویری، ص533-535)، به احتمال بسیار وی اصلاً ازدواج نكرد (عبدالرحمن، ص7؛ غلام سرور، ص120).

2. مشایخ هجویری

دربارۀ مشایخ و استادان هجویری جز آنچه در کشف المحجوب ذکر شده است، اطلاعی وجود ندارد (زرین کوب، ص71؛ امرتسری، ص203). احتمالاً وی علوم متداول عصر خود، از قبیل حدیث و تفسیر و فقه و کلام، را نزد علمای شهر خود آموخت(تسبیحی، ص76؛ مجددی، ص125). در سفری به عراق که به قول خود «اندر طلب دنیا و فنای آن ناباكی می‌كرد» و وام بسیار از مردم گرفته بود فردی به او نامه نوشت و او را از هوسها و دل مشغولی به دنیا برحذر داشت. همین نامه سبب توبۀ وی شد و شاید سبب تحول حال و طلب دیدار شیخ و مرشد و روی آوردن او به تصوف هم همین واقعه بود (رجوع کنید به هجویری،ص351، 508؛ همو، مقدمۀ عابدی، ص سیزده- چهارده). سرانجام، وی از میان مشایخی که با آنها دیدار و گفتگو داشت، ابوالفضل محمد بن‌حسن‌ ختلی را، که به دو واسطه شاگرد شبلی به شمار می­آمد و هجویری‌ او را "زین‌ اوتاد" و"شیخ عباد" می­نامید، به عنوان مرشد اختیار کرد (رجوع کنید به هجویری، ص 252؛ جامی، 320-321؛ قس خواجه محمد پارسا، ص7؛ بهار،ج2،ص187، که به اشتباه، او و ابوسعید ابوالخیر را در طریقت پیرو ابوالفضل محمد بن حسن سرخسی دانسته­اند).

3. باورها و گرایش­ها

برخی نوشته اند هجویری در فروع حنفی مذهب بود (داراشکوه، همانجا)، اما در اثار و دیوان شعری او ابیاتی وجود دارد که در مدح اهل بیت علیهم السلام سروده شده است و این نشان از تمایل قلبی او به مذهب امامیه می دهد. هجویری در ضمن شرح احوال ابوحنیفه، كه او را امام اعظم می­خواند، از رؤیای خود در برتری و كمالات وی سخن گفته است(کشف المحجوب ص145-146). او در طریقت نیز همچون استادش، ختلی، صوفی­ای اهل صحو و به اصطلاح در طریقت جنیدی بود (داراشکوه، همانجا). در باب سماع نیز، مانند پیروان جنید، موضع محتاطانه­ای داشت و سماع را به طور کلی حلال یا حرام نمی­دانست و می­گفت که اگر تأثیر سماع در دل به سوی چیزهای حلال باشد حلال است و اگر دل را به سوی حرام بکشاند حرام است. وی با آنكه خود سماع می­كرد، سماع نکردن را ترجیح می­داد و اعتقاد داشت زمانی که سالك به مقام مشاهده می­رسد دیگر ذوق به سماع ندارد( رجوع کنید به هجویری، ص258-259؛ 587-589، 600-601). برخلاف برخی پیروان جنید، مانند حُصری، كه از رد و قبول حلاج خودداری می­كردند، هجویری با همدلی و قبول به حلاج می­نگریست. هجویری حلاج را از كفر مبرا می­دانست و وی را ولی محقق می­شمرد. درعین حال اعتقاد داشت كه چون حلاج مغلوب حال بود، نمی توان از ظاهر كلامش پیروی كرد. او همچنین پیروان واقعی حلاج، همچون ابوجعفر صیدلانی، را از نسبت حلول و الحاد مبرا می­دانست(رجوع کنید به هجویری، ص229-232، 382).

هجویری، مانند ختلی، چندان به رسوم صوفیه از قبیل خرقه پوشی و خانقاه نشینی اعتنا نداشت و مقید بودن بدان را تكلف می­دانست و آنچنان که از کشف المحجوب آشکار می­گردد، صوفی سیاح بود (رجوع کنید به هجویری، ص71، 252؛ همو، مقدمۀ عابدی، ص هجده) و از بسیاری از شهرهای جهان اسلام، از شام تا ترکستان و از دریای قزوین (دریای خزر) تا جایی که اکنون پاکستان نامیده می­شود، دیدن کرد و با عرفا و مشایخ بسیاری در عراق و شام و ماوراء النهر و خراسان ملاقات نمود و بسیاری از علوم و معارف دینی و عرفانی را از آنان فراگرفت (هجویری، مقدمۀ قندیل ،ص73؛ امرتسری، 209؛ تسبیحی،ص107). از جمله در سفر به عراق با ابوجعفر محمد بن مصباح صیدلانی دیدار كرد و برخی از آثار حلاج را نزد وی خواند (هجویری، ص 261؛ همو، تعلیقات عابدی، ص783).

در سفر به نیشابور نیز خواجه مظفر بن حمدان را دید و دربارۀ فنا و بقا و سماع از وی مطالبی شنید و از ابوالعباس احمد بن محمد شَقانی نیز بعضی علوم را فراگرفت (رجوع کنید به هجویری، ص255، 257-259؛ تسبیحی، ص115؛ هجویری، مقدمۀ عابدی، ص بیست). در طوس با ابوالقاسم کُرَّگانی، دیدار کرد و از احوال و اسرار درون خود با او سخن گفت و از او راهنمایی گرفت و در مرو پیروان سیاریان و رسائل آنان را دید و از عقاید آنان در جمع و تفرقه پرسید. در میهنه فرزند ابوسعید ابوالخیر، ابومظفر، و حسن بن مؤدب مرید ابوسعید را ملاقات کرد و داستان ملاقات ابوسعید با ابوالحسن خرقانی را از حسن بن مؤدب شنید ( رجوع کنید به هجویری، ص248، 256-257، 372 ؛ تسبیحی، ص116- 118) و سرانجام، سفر طولانی هجویری به لاهور به اقامت درآنجا انجامید. اما تاریخ ورود وی به لاهور نامعلوم است. با توجه به اینکه هجویری تا هنگام درگذشت ختلی در شام و در خدمت او بود (هجویری،ص 253)، باید سفرش به لاهور پس از درگذشت ختلی باشد، یعنی در 453 یا 460 (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص79؛ تسبیحی، ص122).

از سوی دیگر، با توجه به اینكه هجویری در كشف المحجوب از «گرفتار شدن » خود «در دیار هند اندر میان ناجنسان» خبر داده است، برخی ازپژوهشگران معاصر استنباط كرده اند كه او یك بار در آنجا اسیر شده و این تاریخ قبل از وفات ختلی بوده است. از این رو، حتی گفته شده است كه او دوبار به لاهور رفت؛ یك بار در 431 و در اثنای آشوبهای بعد از حكومت سلطان محمود غزنوی كه سبب شد هجویری از غزنه به لاهور سفر كند و سرانجام در آنجا اسیر شود و سفر دوم نیز پس از وفات ختلی بود(رجوع کنید به هجویری، مقدمۀ قندیل، ص 80؛ تسبیحی، ص122-124؛ رضوی، ص39).

همچنین برخی نوشته اند كه هجویری به سبب فرمان ختلی مأمور رفتن به لاهور شد. پیش از آن حسین زنجانی از طرف ختلی مأمور ارشاد طریقت در لاهور شده بود و هجویری زمانی به آنجا رسید که زنجانی از دنیا رفته بود(نظام الدین اولیا، ص43؛ لاهوری، ج2، ص232-233). اما چون حسین زنجانی پس از هجویری در گذشت، ممكن است اساساً این گزارش نادرست باشد یا آن حسین زنجانی كه در برخی منابع از او یاد شده است شخص دیگری باشد كه شرح حال وی بر ما پوشیده است(رجوع کنید به امرتسری،ص210-211). بنابراین، به نظر می­رسد كه هم تاریخ ورود هجویری به لاهور و هم علل این سفر نامعلوم است. هجویری در لاهور در مسجدی که ساخت، خانقاه هم بنا كرد و مریدان بسیار یافت. گفته شده است كه هجویری عدۀ کثیری را به دین اسلام در آورد که یکی از نخستین گروندگان، حاکم لاهور بود که پس از اسلام آوردن شیخ هندی نام گرفت و اخلاف وی از آن زمان به بعد متولی مزار هجویری بوده اند (داراشکوه، همانجا؛ عبدالرشید، ص 26؛ تسبیحی،ص 159).

ادامه دارد
نویسنده: عبدالعلی عادلی
منتشرشده در ویژه نامه غزنی 2013

طبقه بندی: نشریه نگاه فردا،  اندیشمندان افغانستان،  ولایت غزنی،  مقالات علمی،  سیاست و اجتماع، 
نشر توســط: گروه مطالعاتی نگاه فردا اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب
آخرین مطالب
همایش مالستان
مجله نگاه فردا
ویژه نامه غزنی
ویژه نامه غزنی شناسی
رویدادهای مالستان
آب و هوای مالستان